تقاطع غائی همراه با بحران ساختگی و پایان بندی جعلی

تقاطع غائی همراه با بحران ساختگی و پایان بندی جعلی به گزارش جوان بین، فیلم «تقاطع نهائی شب» با ناتوانی در خلق تعلیق، شخصیت پردازی و منطق روایی، نشان میدهد ایده های پرادعا بدون فیلم نامه دقیق، به پایانی بی اثر و ناامیدکننده ختم می شوند.



سرویس فرهنگ و هنر مشرق

- «تقاطع نهایی» به عنوان نخستین فیلم بلند سعید جلیلی، در قسمت «سودای سیمرغ» جشنواره چهل و چهارم، تبدیل به نقطه امیدی در آینده حرفه ای این فیلمساز نخواهد شد، حتی به به فیلمهای آینده او نمی توان امیدی داشت.
او در مقام فیلمساز در اولین اثر سینمایی اش در کارگردانی و هدایت بازیگران، سطحی قابل قبول عرضه می کند، اما او کارگردان کاملی نیست و آنقدر دلبسته هدایت بازیگران است که که متوجه اجراهای ضعیف و پر از حفره برخی سکانس های فیلمش نمی گردد.
فیلم با طراحی یک موقعیت ظاهراً پیچیده و خلق بحرانی تصنعی، بدنبال متفاوت نمایی و غافلگیری کاملا مهندسی شده است؛ تلاشی که از همان شروع محکوم به شکست است. مساله اصلی آن است که فیلمساز گمان می کند می توان بدون زمینه چینی، بدون انباشت تدریجی اطلاعات و بدون ساخت تعلیق حقیقی، مخاطب را در دقایق پایانی شوکه کرد. نتیجه چنین رویکردی، پایانی است که نه هیجان انگیز است و نه حتی قابل قبول؛ چونکه مسیر رسیدن به آن، از اساس درست طراحی نشده است.
اطلاعاتی که فیلم در دقایق ابتدایی عرضه می کند، نه کارکرد پیش برنده دارند و نه به درستی در خدمت روایت قرار می گیرند. اشاره های پراکنده به پرونده قتل یا روابط پرتنش میان شخصیت ها، فاقد انسجام ضروری جهت آماده سازی ذهن مخاطب هستند. هیچ یک از موقعیت هایی که بالقوه می توانستند به نقطه انفجار درام منجر نمی شوند، به نتیجه نمی رسند و فیلم مهم ترین فرصتهای خود برای خلق بحران را از دست می دهد. در عوض، ناگهان و بدون منطق دراماتیک، داستان به مسیری دیگر پرتاب می شود و رخداد اصلی، در فضایی اغراق آمیز و گسسته از بستر قبلی رقم می خورد؛ اتفاقی که بیشتر از آنکه حاصل تعلیق باشد، یادآور تصمیمی شتاب زده و بی پشتوانه است.
یکی از ضعف های جدی فیلم، ناتوانی آن در ایجاد پیوند منطقی میان رخدادهاست. هماهنگی ناگهانی میان برخی شخصیت ها در بازه ای بسیار کوتاه، بدون آنکه پیش زمینه ای برای آن فراهم شده باشد، روایت را بشدت غیرقابل باور می کند. طرح ریزی نقشه ای پیچیده در شرایطی که اساساً حضور برخی شخصیت ها در موقعیت داستانی از پیش تعیین نشده، نشان میدهد فیلم نامه بیشتر از آنکه بر منطق علّی استوار باشد، بر تصادف و اجبار روایی تکیه دارد.

در چنین ساختاری، جزئیات داستان هیچگاه به مساله ای جدی برای مخاطب تبدیل نمی شوند. فیلم نه پرسش درست می سازد و نه ذهن تماشاچی را درگیر کشف پاسخ می کند. دلیل این امر روشن است: اطلاعات ناقص، ناهماهنگ و گاه متناقض، اجازه تشکیل کنجکاوی را نمی دهند. وقتی سؤالی در ذهن مخاطب شکل نمی گیرد، پایان بندی ــ هرقدر هم که ادعای غافلگیری داشته باشد ــ فاقد اثرگذاری خواهد بود.

مشکل ریتم هم بر این ناکامی دامن می زند. بخش های ابتدایی فیلم با کندی مفرط پیش می روند، اما درست در لحظاتی که داستان به اوج خود می رسد و نیازمند مکث، تأمل و پرداخت دقیق است، روایت شتاب زده می شود. تصمیمات حیاتی شخصیت ها با سرعتی غیرطبیعی اتخاذ می شود و پاک سازی ردپاها بدون کمترین تنش یا پیامد اجرا می گردد. این شتاب غیرمنطقی، فرصت درگیری ذهنی مخاطب با وقایع را از بین می برد و موجب می شود کل ماجرا سطحی و کم اهمیت جلوه کند.

شخصیت پردازی هم یکی از نقاط شکست اساسی فیلم است. داستان در رابطه با گروهی از زنان شکل می گیرد که همگی در زندگی شخصی و اجتماعی خود شکست خورده و ناتوان تصویر می شوند. با این وجود، فیلم هیچ تلاشی برای ترسیم مسیر روانی این شخصیت ها انجام نمی دهد. اشخاصی که پیش از این، حتی در ساده ترین تصمیم های زندگی خود درمانده اند، ناگهان به شخصیت هایی خونسرد، حسابگر و بی رحم بدل می شوند که بدون تردید، نقشه ای پیچیده برای پنهان سازی یک جنایت اجرا می کنند. این جهش غیرمنطقی، نه محصول تحول شخصیتی، بلکه نتیجه بی دقتی آشکار در نگارش فیلم نامه است.

در نهایت، «تقاطع نهائی شب» بیشتر از آنکه تجربه ای جسورانه یا متفاوت باشد، نمونه ای از ناتوانی در درک اصول پایه روایت سینمایی است. ضعف در شخصیت پردازی، فقدان تعلیق مؤثر، ریتم نامتوازن و بی توجهی به منطق داستانی، مانع از آن می شود که فیلم بتواند حتی در قدم نخست، جایگاه قابل دفاعی برای فیلمسازش رقم بزند. اثری که نه مخاطب را درگیر می کند، نه او را غافلگیر، و نه دلیلی قانع کننده برای همراهی تا پایان در اختیارش می گذارد.

تمام ماجرا در فضای خفه و محدود دفتر سارا حقانی، یک وکیل (با بازی رویا جاویدنیا) می گذرد و جاویدنیافقط در نیمه ابتدایی فیلم می تواند شخصیتی باورپذیر از وکیلی زیرک بسازد؛ کسی که واکنش هایش به اسناد و وقایع نشان دهنده هوش و تسلط است – همان چیزی که حرفه وکالت ایجاب می کند. اما درست در لحظه ای که داستان به نقطه اوج خود می رسد – یعنی پس از شنیدن صدای سقوط موکل (جواد قامتی) – این هوش ناگهان خاموش می شود! وکیل بدون کوچک ترین بررسی، بدون چک کردن نبض یا علایم حیاتی، بدون حتی یک لحظه شک، کورکورانه به حرف معشوقه موکل اعتماد می کند. این انفعال مطلق و بی تفاوتی احمقانه، کاملا با آن چه قبلاً از شخصیت نشان داده شده در تضاد است و کل اعتبار درام را زیر سؤال می برد.

یکی از ساده انگارانه ترین نقاط ضعف فیلم، در ارتباط با سکانس های جابه جایی جسد است. فیلم نامه انتظار دارد باور نماییم که وکیل و معشوقه اش پیکر سقوط کرده را از پله ها بالا می کشند و به داخل دفتر می آورند.

«تقاطع نهایی» بار دیگر این حقیقت را یادآوری می کند که عبور از مرحله فیلم کوتاه یا تجربه های محدود، الزاماً به مفهوم آمادگی برای ساخت فیلم بلند نیست. هرچند فیلم در مقایسه با دو اثر ابتدایی جشنواره از نظر اجرا سقوط آزاد نمی کند، اما این تفاوت نسبی به هیچ عنوان برای نجات آن از ناکامی کلی کافی نیست؛ چونکه مشکل اصلی، همان نقطه ای است که خیلی از آثار ضعیف جشنواره از آن ضربه خورده اند: فیلم نامه ای سست و فاقد مهندسی دراماتیک.

فیلم تمام بار روایی خویش را بر دوش فضایی بسته، یعنی دفتر یک وکیل دادگستری، قرار می دهد؛ انتخابی که در ظاهر می توانست بستری برای تشکیل یک درام متمرکز و پرتنش باشد، اما در عمل به دام تکرار و ایستایی می افتد. شخصیت وکیل با بازی رویا جاویدنیا، در معرفی اولیه فردی هوشمند و مسلط به موقعیت ترسیم می شود، اما این تصویر خیلی زود فرو می ریزد. درست در لحظه ای که روایت نیازمند بالاترین سطح از هوشیاری شخصیت است، فیلم او را به کاراکتری منفعل و بی منطق تقلیل می دهد؛ فردی که بدون کوچک ترین بررسی، ادعای مرگ موکل را می پذیرد و حتی بدیهی ترین واکنش ها، مانند اطمینان از وضعیت حیاتی فرد، از جانب او نادیده گرفته می شود. این تناقض آشکار، نه یک لغزش جزئی، بلکه ضربه ای مستقیم به شناسنامه شخصیتی کاراکتر اصلی است.

حفره بزرگ تر اینست چگونه یک وکیل باهوش نکته سنج، در تمام طول این فرایند طولانی و پرزحمت، اصلاً متوجه نمی شود موکلش هنوز زنده است!؟ هیچ نشانه ای در فیلم وجود ندارد که او شریک نقشه موکل برای ساختن صحنه قتل باشد؛ بدین سبب این سطح از بی دقتی، نه تنها منطق درونی داستان را تحت الشعاع قرار می دهد، بلکه کل پیرنگ را به یک شوخی بی مزه تبدیل می ش. ئ. بالاخره، فیلم با وجود کوشش های تکنیکی جلیلی، قربانی فیلم نامه ای تنبل و غیرحرفه ای می شود که گویی هیچگاه مورد بازنگری و بازنویسی جدی قرار نگرفته است.
- تقاطع نهائی بعنوان اولین فیلم بلند سعید جلیلی، در بخش سودای سیمرغ جشنواره چهل و چهارم، تبدیل به نقطه امیدی در آینده حرفه ای این فیلمساز نخواهد شد، حتی به به فیلم های آینده او نمی توان امیدی داشت.
او در مقام فیلمساز در نخستین اثر سینمایی اش در کارگردانی و هدایت بازیگران، سطحی قابل قبول عرضه می کند، اما او کارگردان کاملی نیست و آنقدر دلبسته هدایت بازیگران است که که متوجه اجراهای ضعیف و پر از حفره برخی سکانس های فیلمش نمی گردد. نتیجه چنین رویکردی، پایانی است که نه هیجان انگیز است و نه حتی قابل قبول؛ چراکه مسیر رسیدن به آن، از اساس درست طراحی نشده است.
اطلاعاتی که فیلم در دقایق ابتدایی عرضه می کند، نه کارکرد پیش برنده دارند و نه به درستی در خدمت روایت قرار می گیرند. اثری که نه مخاطب را درگیر می کند، نه او را غافلگیر، و نه دلیلی قانع کننده برای همراهی تا پایان در اختیارش می گذارد.

تمام ماجرا در فضای خفه و محدود دفتر سارا حقانی، یک وکیل (با بازی رویا جاویدنیا) می گذرد و جاویدنیافقط در نیمه ابتدایی فیلم می تواند شخصیتی باورپذیر از وکیلی زیرک بسازد؛ کسی که واکنش هایش به اسناد و وقایع نشان دهنده هوش و تسلط است – همان چیزی که حرفه وکالت ایجاب می کند.

1404/11/26
09:19:16
5.0 / 5
10
تگهای خبر: آثار , بازی , بحران , زنان
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)
تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
نظر شما در مورد این مطلب
نام:
ایمیل:
نظر:
سوال:
= ۲ بعلاوه ۳
جوان بین Javanbin
پربیننده ترین ها

پربحث ترین ها

جدیدترین ها

javanbin.ir - حقوق مادی و معنوی سایت جوان بین محفوظ است

جوان بین

اخبار جوانان و نوجوانان - رسانه ای برای اندیشه های جوان - جوان بین: صدای نسل آینده