استخر یا مرداب سروش صحت؟
به گزارش جوان بین، تماشای «استخر» وقت تلف کردن است؛ نه بیشتر. فیلمی که قرار بود تأملی در رابطه با ی زندگی باشد، خودش به مظهر ایستایی و رکود تبدیل گشته است.

سرویس فرهنگ و هنر مشرق
- سروش صحت با «استخر» نه فقط یک فیلم ضعیف ساخت، بلکه سند زنده ای از افول تدریجی و تقریبا محتومِ یک استعداد ارایه داد. فیلمی که قرار بود سومین گام بلند وی در سینما باشد، در عمل به گودال عمیقی از تکرار، بی رمقی، ادعای توخالی و سوءاستفاده ی آشکار از اعتبار قبلی اش تبدیل شد.
تماشای «استخر» تجربه ای است شبیه شنا کردن در آبی که سال ها راکد مانده، بوی گند می دهد، عمق ندارد و فقط لایه ای از لجن روی سطحش جمع شده. این فیلم نه کمدی است، نه درام، نه تأمل فلسفی؛ بلکه مجموعه ای خسته کننده، خودشیفته و بشدت کم مایه از ایده هایی است که صحت قبلاً در «جهان با من برقص» و «صبحانه با زرافه ها» اجرا کرده بود. حالا همان تم ها، همان شوخی های بی نمک، همان سکوت های ساختگی و همان ادعاهای خیالی در رابطه با «لحظه» و «عشق» با چنان بی حالی و تکراری روی پرده می آیند که تماشاچی حس می کند درحال تماشای یک نسخه ی کم کیفیت و فرسوده از آثار قبلی کارگردان است.
داستان فیلم، اگر بتوان اصلاً آنرا داستان نامید، در رابطه با ی زوج میانسالی به نام امیر (امین حیایی) و بهار (سحر دولتشاهی) است که بعد از بیست وپنج سال زندگی مشترک، زن ناگهان تصمیم می گیرد خانه را ترک کند. دلیل چیست؟ «دوستت ندارم.» همین. بدون کاوش، بدون لایه های روانشناختی، بدون پیش زمینه ی دراماتیک قابل قبول. مرد مات و مبهوت می ماند، پسر جوان خانواده مشغول خوشگذرانی و سیگار کشیدن است، پدرهمسر امیر دنبال ازدواج باردیگر است و بقیه ی شخصیت ها هم دور و بر این بحران ساختگی می چرخند بدون آنکه هیچ کدام واقعا درگیر شوند.
تمام انرژی فیلم صرف نمایش همین روزمرگیِ بی جان می شود؛ روزمرگی ای که صحت روزی با زیرکی نقد می کرد، ولی اکنون خودش در دام آن افتاده و حتی متوجه نیست که دارد همان فرمول کهنه را برای بار سوم آب می کشد. بحران جدایی که می توانست بستری برای کاوش عمیق در روابط انسانی، فرسودگی عاطفی و تنهایی میانسالی باشد، به مجموعه ای از سکانس های کش دار، دیالوگ های سرد و موقعیت های بی هدف تبدیل گشته است.
فیلم آن قدر درگیر حاشیه های کم مایه می شود که فرصت پرداختن به هسته ی اصلی داستان را از دست می دهد. بهار، که باید کانون احساسی و دراماتیک فیلم باشد، بیشتر شبیه یک مجسمه ی متحرک است تا یک شخصیت زنده. او صرفا اعلام می کند که دیگر همسرش را دوست ندارد و می رود؛ بی آنکه کارگردان زحمت کاوش در این «دوست نداشتن» را به خود بدهد. این سطحی نگری در پرداخت شخصیت، یکی از بزرگ ترین خیانت های فیلم به مخاطب است.
ویژگی برجسته ی سینمای صحت همیشه نوعی نگاه مینیمال، سکوت های معنادار و فضاسازی آرام بود. اما در «استخر» این سکوت ها از معنا تهی شده و به کرختی و بی تفاوتی عجیبی بدل گشته اند که نه تنها دراماتیک نیست، بلکه ضددراماتیک است.
زن خانواده زندگی اش را ترک می کند؛ مرد به دیوار خیره می شود؛ پسر به خوشگذرانی ادامه می دهد و پدربزرگ هم دنبال ازدواج است. گویی هیچ فاجعه ای رخ نداده. این نرمال سازی تراژدی، که شاید زمانی امضای کارگردان بود، این دفعه بر خلاف دو فیلم قبلی نه از سر پذیرش فلسفی مرگ و فقدان، که از سر ناتوانی مطلق در روایت گری عمیق است.
مخاطب می خندد (البته اگر بتواند) و عبور می کند و این عبور، برای فیلمی که ادعای تأثیرگذاری دارد، شکستی بزرگ شمرده می شود. ریتم فیلم به قدری کند و یکنواخت است که حس می کنی زمان در سالن سینما متوقف شده. سکانس ها کش می آیند، دوربین بی هدف ثابت می ماند و دیالوگ ها با چنان بی حالی ادا می شوند که انگار بازیگران خودشان هم حوصله ی حضور در صحنه را ندارند.
موقعیت های کمیک آن قدر بی نمک، مصنوعی و تکراری اند که حتی خمیازه هم درنمی آورند، چه برسد به خنده. یکی از آزاردهنده ترین وجوه فیلم، وسواس عجیب آن بر مصرف سیگار است.
انگار کارگردان با خود عهد بسته که هر شخصیتی، در هر موقعیتی، حتما باید سیگاری به دست بگیرد و دود را به هوا بفرستد. شوخی حول محور «قول سیگار کشیدن» از همان شروع شکل می گیرد و تا آخر آن قدر تکرار می شود که از لطف می افتد و بعد هم پدر خانواده خودش به جمع سیگاری ها می پیوندد. این حجم از نمایش مصرف دخانیات، آن هم در فیلمی که اساسا مخاطب نوجوان دارد، فراتر از یک ضعف هنری و در مرز بی تفاوتی اخلاقی قرار می گیرد.
انگار سیگار در جهان صحت به اندازه ی آب شرب بی خطر و روزمره است. سایر شوخی ها هم یا موقعیت های تکراری اند یا کوشش های مذبوحانه برای خلق طنز از راه رفتارهای عجیب شخصیت ها که هیچ کدام کار نمی کنند. جنس کمدی ای که صحت دوست دارد نشان دهد، به بازیگرانی نیاز دارد که این موقعیت ها را بفهمند و در اجرایش توانا باشند. در فیلمهای قبلی، بازیگرانی مثل علی مصفا و هادی حجازی فر از عهده ی این کار برآمدند. اما در «استخر»، مهران مدیری برای این جنس کمدی مناسب نمی باشد و حضورش کاملا هدر رفته است. بیش از او، سورنا صحت، پسر کارگردان، نه در این جنس کمدی که کلاً در بازیگری بی استعداد است و در تک تک صحنه های فیلم به یک اندازه بد ظاهر می شود.
بازی سورنا صحت یکی از شرم آورترین نقاط فیلم است. وی در نخستین تجربه ی سینمایی اش چنان ضعیف، مصنوعی و کپی برداری شده ظاهر می شود که یادآور خطرناک ترین شکل آقازادگی در سینمای ایران است. حضورش نه فقط بازی را خراب می کند، که کل فیلم را به نمایشگاهی از روابط خانوادگی و سوءاستفاده ی آشکار از موقعیت پدر تبدیل میکند. او گاهی حتی حرکات دست و نوع دیالوگ گفتن هایش را از مجید یوسفی در سریال «مگه تموم عمر چندتا بهاره» کپی کرده است.
این نه استعداد است و نه جسارت؛ این فقط نتیجه ی روابط و رانت است. امین حیایی و سحر دولتشاهی که هر دو از بازیگران توانمند سینمای ایران هستند، در «استخر» چیزی فراتر از حداقل های قابل قبول ارایه نمی دهند. مشکل لزوماً از آنها نیست؛ کارگردانی صحت بازیگرانش را به «کرختی و بازی بدن حداقلی» دعوت می کند. او حتی نخبه ها را هم در دام دیالوگ های سرد و بی هیجان خود گرفتار می سازد. سحر دولتشاهی با بهترین بازی هایش فاصله ی زیادی دارد و امین حیایی هم چیزی از نقش نگرفته که بخواهد چیزی به آن اضافه کند. شخصیت های فرعی هم اغلب بی خاصیت و تزئینی اند. مجید یوسفی دقیقا چه نقشی در فیلم دارد؟ فلسفه وجودی او چیست؟ هیچ کس نمی داند. علیرضا خمسه در نقش پدرزن هم بیشتر شبیه یک تیپ تکراری می باشد تا یک شخصیت.
نمادها و نشانه های فیلم هم به همان اندازه ی بقیه چیزها سطحی و دم دستی اند. گاو، میمون، خود استخر—همه مثل تزیینات اینستاگرامی چسبانده شده اند بدون هیچ عمق حقیقی. در فیلم قبلی صحت، زرافه و نماهای لانگ شات غیرروایی وظیفه ی معناسازی را بر عهده داشتند. این دفعه هم جز نمادهایی که گفتیم، صحنه مبارزه ی بین امیر و خواستگار جدید همسر سابقش ظاهراً نمادین ترین بخش فیلم است، اما از فرط اجرای بد و زیرمتن نداشتن صرفا به یک «آتراکسیون» سخیف تقلیل پیدا کرده است.
فلسفه فیلم هم در سطح استوری های اینستاگرام می ماند: «همه زندگی همین دو ثانیه هاست.» ممنون، این را قبلاً هم شنیده بودیم، آن هم با اجرای بهتر. صحت اهتمام دارد اندیشه های پست مدرن را در قالب قاب های متراکم به مخاطب تفهیم کند، اما در عمل این انگاره ها در قالب قصه ای کسالت آور و ضرب آهنگی کند، تخفیف بسیاری خورده اند. «استخر» کوششی بی فایده برای بیان کاشت های تصویری فلسفه ی زندگی، جدایی عاطفی و بازی سردرگم با مرگ است؛ پنجره ای برای تصویر کردن نمایی در سطح و دم دستی که چندان از قدرت تأثیرگذاری و افق متأثرکننده ی آثار قبلی برخوردار نیست.
یکی از تلخ ترین حواشی «استخر» نه در متن فیلم، که در حاشیه آن رقم خورد. این فیلم تنها اثری در چهل وچهارمین جشنواره فیلم فجر بود که نشست خبری اش برگزار نشد و عوامل بدون هیچ پرسش و پاسخی، کاخ رسانه را ترک کردند. این غیبت معنادار، به نمادی از فیلمی بدل شد که حرفی برای گفتن ندارد، یا دست کم جرأت روبه رویی با پرسش ها را در خود نمی بیند. فیلم در مقایسه با کمدی های مبتذل رایج سینمای ایران، تکرار همان موتیف های مبتذل با روکش روشنفکری است.
از فیلمسازی که استاد ژانر کسل کننده است و «جهان با من برقص» را ساخته، انتظار بیشتری نمی رود. «استخر» یادآوری کم رمقی است از کارهایی که صحت پیشتر بهتر انجام داده بود. یادآوری اینکه زندگی از لحظه های کوچک تشکیل شده، اما این دفعه آن لحظه ها آن قدر کش دار و تکراری از آب درآمده اند که مخاطب نه مکثی می کند و نه خاطره ای به خانه می برد. فیلم در حوضچه ای راکد شناور مانده؛ نه به عمق می رود و نه موجی بوجود می آورد.
«استخر» در نهایت فیلمی است که بیشتر از هر چیز از فقدان ریسک رنج می برد. فیلم نه شکست مطلق است و نه موفقیتی جدی؛ بلکه نمونه ای از اثری است که در منطقه امن خالقش باقیمانده و جرئت عبور از آنرا ندارد. سروش صحت که زمانی روزمرگی را به نقد می کشید، حالا خودش در دام همین روزمرگی هنری گرفتار آمده است. او با این اثر نشان داد که این نه یک گام رو به جلو، که عقب گردی آشکار و شرم آور است. تماشای «استخر» وقت تلف کردن است؛ نه بیشتر. فیلمی که قرار بود تأملی در رابطه با ی زندگی باشد، خودش به مظهر ایستایی و رکود تبدیل گشته.
اگر سینما مقرر است چیزی بگوید، «استخر» فقط فریاد می زند که ایده ها تمام شده اند و کارگردان ترجیح می دهد در آب راکد خود دست وپا بزند. این فیلم نه تنها ضعیف ترین اثر صحت تا به امروز است، بلکه نشانه ای نگران کننده از مسیری است که اگر ادامه یابد، امکان دارد اعتبار او را برای همیشه خدشه دار کند. مخاطبانی که با شور و شوق به سینما رفتند تا جهان آشنای صحت را باردیگر تجربه کنند، با اثری مواجه شدند که بیشتر شبیه یک پس نوشت کم رمق بر آثار قبلی است تا یک اثر مستقل و زنده. در جهانی که سینما احتیاج به جسارت، تازگی و صداقت دارد، «استخر» فقط سکوت و تکرار است. و این سکوت، بلندتر از هر فریادی، از شکست می گوید.
منبع: javanbin.ir
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)
تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب