در دنیای امروز، بدن و پوشش مانند یک رسانه عمل می کنند سواد پوشش چیست؟
جوان بین: در جامعه ای که سواد پوشش نهادینه شود، تصمیمات فردی دیگر نتیجه فشار ساختار نیستند، بلکه انسان ها به بازیگران فعال در معماری هویت بصری خود تبدیل می شوند.
خبرگزاری مهر، یادداشت میهمان - صدیقه غریبی کارشناس مسایل اجتماعی فرهنگی و رسانه: سواد پوشش، فقط دانستن این نیست که «چه بپوشیم» یا «چه نپوشیم». فراتر از رنگ و مدل لباس، سواد پوشش توانایی فهمیدن و معناکردن پیام هایی است که لباس، ترکیب آن با بدن، و نسبتش با فضا و موقعیت به دیگران منتقل می کند. به بیانی دیگر، هر پوشش، یک متن است و هر متن را باید خواند، فهمید، و اگر می توانیم بازنوشت.
در دنیای امروز، بدن و پوشش همانند یک رسانه عمل می کنند. رسانه ای که گاهی حتی قبل از زبان و گفتار، ذهنیت را شکل می دهد. یک جوان ممکنست کلمه ای بر زبان نیاورد، اما انتخاب رنگ، برش، بافت و حتی حالت افتادن لباس روی بدنش، روایت او را برملا کند: روایت هویتش، طبقه اجتماعی اش، مقاومت ها و پیروی هایش. سواد پوشش یعنی داشتن آگاهی از این روایت ها، دیدن لایه های پنهانشان، و توانایی هدایت این پیام ها به سمتی که به هویت فرد و جامعه لطمه نزند.
در واقع سواد پوشش در جامعه شناسی بدن، مهارتی است که امکان «خوانش نشانه ای» و «کنترل روایتی» بر بدن را در بافت اجتماعی فراهم می آورد. این مهارت نه فقط متکی به سلیقه یا ذوق فردی است، بلکه شبکه ای پیچیده از معانی اجتماعی، نمادها، فشارهای ساختاری و مناسبات قدرت را درون خود دارد. در جامعه ای که بدن به یک رسانه تبدیل گشته است، پوشش زبانِ این رسانه است و زبان، همواره در ازای گفتار آشکار، حامل معناهای ضمنی و ساختارهای پنهان قدرت است. پوشش زنانه یا مردانه، در بافت شهری امروز، نه یک انتخاب بی طرف، بلکه مشارکت در یک بازی نمادین است که قواعدش توسط نیروهایی فراتر از فرد — مانند صنعت مد جهانی، الگوریتم های رسانه های اجتماعی، و سیاستهای زیبایی شناسی داخلی — تعیین می شوند.
از منظر جامعه شناسی، هر انتخاب پوشش در سه سطح معنا می یابد: سطح شخصی (سلیقه، هویت درونی، تجربه فردی)، سطح میان جی اجتماعی (انتظارات گروهی، طبقه اجتماعی، خرده فرهنگ ها) و سطح کلان قدرت (ساختار هنجاری، اقتصاد سیاسی رسانه، ایدئولوژی غالب). این سه سطح در عمل هم پوشانی می کنند و بدون آموزش سواد پوشش، فرد اغلب تحت سیطره لایه سوم عمل می کند بدون آن که آگاه باشد.
کارکرد اصلی سواد پوشش در این چارچوب، «بازگرداندن اختیار روایتی» به سوژه است. یعنی فرد بتواند تشخیص دهد که آیا نشانه های ظاهری پوشش او محصول انتخاب آگاهانه است یا بازتاب فشار الگوریتم های دیداری، مُدهای زودگذر و هنجارهای تحمیل شده. این نگاه، سواد پوشش را به یک «سرمایه فرهنگی» به مفهوم بوردیویی تبدیل می کند: دارایی نامرئی که میتوان با آن در میدان های اجتماعی قدرت، معنا و حتی منزلت را مدیریت کرد.
وقتی از اهداف سواد پوشش سخن می گوئیم، در واقع از حفاظت و بازسازی «روایت ایرانی بدن» حرف می زنیم. اهمیت این امر در اینست که ما در یک اقتصاد بصری زندگی می کنیم؛ جایی که تصویر، حرف اول را می زند، و بیشتر از هر چیز، این پوشش و بازنمایی بدن است که دریافت فرهنگی را تعیین می کند. اگر این میدان را نادیده بگیریم، استانداردهای زیبایی و روایتهای بدن را دیگران، آن هم بیرون از فرهنگ ما، برایمان می نویسند.
سواد پوشش سه هدف توسعه ای مشخص دارد:
نخست، قدرت بخشی به مردم برای اینکه پیام های ظریف یا پنهان در پوشش را بفهمند و فریب پیام های تحریف شده یا کلیشه های مخرب را نخورند.
دوم، کمک به ایجاد الگویی بومی که هم با زیباشناسی امروز هماهنگ باشد و هم با حافظه فرهنگی و اقلیمی ما پیوند داشته باشد.
و سوم، بالا بردن کیفیت روایت در رسانه ها، تا تصویر زن و مرد ایرانی، آشفته، تقلیدی یا بی ریشه نباشد.
برای رسیدن به این اهداف، سیاستهای سواد پوشش باید از قالب «دستور و اجبار» خارج شده و به «توانمندسازی و شایسته سازی زیباشناختی» تبدیل شوند. این یعنی: آموزش هنرمندان و تولیدکنندگان رسانه در حوزه نشانه شناسی و بازنمایی بدن، تدوین کُدها و استانداردهای زیبایی شناسی برای تولیدات تصویری، ایجاد مراکز تخصصی پایش و تحلیل بازنمایی پوشش در رسانه ها، و تولید محتوای آموزشی برای مدارس و خانواده ها.
در جامعه ای که سواد پوشش رشد کرده باشد، انتخاب لباس نه یک تقلید کورکورانه است و نه یک واکنش عصبی به فشارها، بلکه یک کنش آگاهانه و روایتی است که از حافظه فرهنگی، هویت شخصی و حساسیت اجتماعی تغذیه می کند. در چنین جامعه ای، دیگر بدن ایرانی صرفا به عنوان «ابژه دیدنی» مصرف نمی گردد، بلکه به عنوان «فاعل روایت» احترام می یابد.
باید بپذیریم با این نگاه، سواد پوشش یک لزوم لوکس نیست؛ یک سرمایه فرهنگی ملی است. بی توجهی به آن، ما را وارد چرخه ای از آشفتگی بصری، شکاف بین نسل ها و فرسایش هویت می کند. در مقابل، اجرای صحیح آن یعنی اینکه ما باردیگر نویسندگان روایت بدن خودمان باشیم، نه مصرف کنندگان الگوهای دیکته شده دیگران.
از منظر جامعه شناسی شهری، پوشش بخشی از «منظر شهری» (Urban Landscape) است و نقش آن در خوانایی یا آشفتگی فرهنگی شهر مستقیم است. خیابانی که در آن نشانه های پوشش بسمت استانداردهای ناپیوسته یا متناقض حرکت کنند، برای رهگذران پیام متلاشی شدن هویت جمعی را مخابره می کند. برعکس، وقتی کنترل نمادین و سواد پوشش در سطح فردی و جمعی ارتقا یابد، محیط شهری از یک «صحنه مصرفی» به «صحنه نمایشی هویت» تبدیل می شود که روایتهای جمعی را تقویت می کند. ا
ین تغییر نیازمند پیوند میان دانشگاه، رسانه و سیستم سیاست گذاری است. بطور مثال، دانشگاه ها می توانند ماژول های «تحلیل نشانه شناسی بدن» را برای دانشجویان هنر و رسانه تدوین کنند؛ سازمان های رسانه ای می توانند واحد «زیبایی شناسی کاربردی» ایجاد کنند؛ و سیاستگذاران فرهنگی می توانند به جای ابلاغ دستورالعمل های صرف، چارچوب های آموزشی را به صنوف و انجمن ها واگذار کنند تا اجرای آن در میدان حقیقی با مشارکت کنشگران صورت گیرد. د
ر نهایت، در جامعه ای که سواد پوشش نهادینه شود، تصمیمات فردی دیگر نتیجه فشار ساختار نیستند، بلکه انسان ها به بازیگران فعال در معماری هویت بصری خود تبدیل می شوند. این نقطه، همان جایی است که بدن باردیگر به مالک معنای خود بدل می شود و شهر و رسانه، به جای تحمیل تصویر، با مردم در تولید تصویر همکاری می کنند. این هم مشارکت علمی جامعه شناسی است و هم لزوم سیاست گذاری توسعه ای؛ چونکه بدون آن، آنچه بر صحنه عمومی جاری می شود بیش تر محصول نیروهای خارجی و اقتصاد جهانی زیبایی خواهد بود تا محصول اندیشه و هویت ایرانی. به اجمال، خبرگزاری مهر، یادداشت میهمان - صدیقه غریبی کارشناس مسائل اجتماعی فرهنگی و رسانه: سواد پوشش، فقط دانستن این نیست که چه بپوشیم یا چه نپوشیم. در جامعه ای که بدن به یک رسانه تبدیل گشته است، پوشش زبانِ این رسانه است و زبان، همیشه در ازای گفتار آشکار، حامل معناهای ضمنی و ساختارهای پنهان قدرت است. این سه سطح در عمل هم پوشانی می کنند و بدون آموزش سواد پوشش، فرد اغلب تحت سیطره لایه سوم عمل می کند بدون آنکه آگاه باشد.
منبع: جوان بین
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)
تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب