در هشتمین نشست سخن مطرح شد؛

ادبیات قربانی ساختار کتاب های درسی شده است

ادبیات قربانی ساختار کتاب های درسی شده است حاضران نشست «آموزش ادبیات معاصر» مشکلات کتاب های درسی فارسی را اصرار گروه مولفان بر یکسان کردن ساختار همه کتاب ها دانستند؛ یعنی مثلا فصل دوم همه کتاب ها ادبیات تعلیمی باشد، در همه کتاب ها فصل ادبیات حماسی باشد که این امر هم فضا را گرفته و هم تنوع را از بین برده است.


به گزارش جوان بین به نقل از خبرگزاری ایرنا، هشتمین نشست مجازی از مجموعه برنامه سخن؛ جستاری در ادبیات و شعر پارسی با مبحث «آموزش ادبیات معاصر» در صفحه اینستاگرام خانه هنرمندان ایران برگزار گردید. در این برنامه رامک رامیار، پژوهشگر ادبیات فارسی به گفتگو با دکتر زینب افضلی، مدیر موسسه سخن تازه دنیای تازه و دکتر آزاده شریفی، دبیر زبان و ادبیات فارسی پرداخت.
در ابتدای این نشست زینب افضلی درباره تعریف ادبیات معاصر اظهار داشت: وقتی نظرهای مختلف را درباره چیستی ادبیات معاصر می خوانیم، چون معاصر نشان دهنده یک دوره زمانی است، بیشترین چیزی که جلب توجه می کند این است که هر کدام از بزرگوارانی که در این حوزه نظر دادند، چه بازه زمانی را در نظر گرفتند. صد سال اخیر؟ ۷۵ سال اخیر؟ و... بر این اساس طبیعتا آنچه شامل و مشمول این حیطه می دانند متفاوت می شود. به نظرم در دوره های زمانی که بعنوان ادبیات معاصر در نظر می گیریم، یک بخشی داریم که باید در اولویت قرار بگیرد. وقتی کلمه معاصر را می آوریم، با چند تعبیر از آن یاد می کنند و یکی از آن «ادبیات هم عمر ما» است. یعنی آن ادبیاتی که در طول عمر ما در این لحظه ای که زنده هستیم، خلق می شود و پدیدآورندگانش زنده هستند و میتوان از آن به «ادبیات زنده» یا «ادبیات زندگان» یاد کرد.
زمانی که به ادبیات معاصر می پردازیم، معمولاً قله های رفیع را در نظر می گیریم و دیگر توجه نداریم که آیا این بزرگواران، استادان و مشاهیر همچنان می توانند برای کسانی که دانشجو و شاگرد این کلاس ها هستند، اثر جدیدی خلق کنند یا خیر. یعنی آیا مخاطبان این کلاس ها و کسانی که در آن شرکت می کنند، می توانند از ثمره علم و فضل و هنر این شاهکارهای ادبی همچنان بهره مند شوند؟ به نظرم آنچه در اولویت است این است که ما به ادیبان، نویسندگان، شاعران، تحلیلگران و منتقدانی که حالا و هم چنان درحال خلق ادبی هستند و زنده هستند، توجه داشته باشیم. تعریف من از ادبیات معاصر این است: ادبیات زنده یا ادبیات زندگان.
رامک رامیار ضمن اشاره به تعریفی که دکتر افضلی درباره ادبیات معاصر عرضه کرد، پرسید آیا این ادبیات معاصر باید در دانشگاه تدریس گردد یا باید صبر نماییم که جوایزی بگیرند و زمان بگذرد و ببینیم اقبال عمومی چگونه است.
مدیر موسسه سخن تازه دنیای تازه اظهار داشت: نظر و بنای زندگی من بر آزادی انتخاب است. یعنی همه حق دارند آنچه دوست دارند را انجام دهند، به آن برسند و عمرشان را صرف آن کار کنند. اگر کسی آثار هزار سال پیش را دوست دارد، آفرین به او. دوست دارد برایش زحمت بکشد، آنرا بشناسد و برایش عمر صرف کند، آفرین به او. آثار پانصد سال پیش را دوست دارد، باز هم آفرین بر او. آثار در ارتباط با صد سال پیش؟ باز هم انتخاب با خودش است. اما کسی که دلش می خواهد آثاری که یک سال، دو سال یا ۶ ماه پیش منتشر شدند را بخواند، از منظر فنی و ادبی تحلیل کند و با تعدادی از استادان و پژوهشگران و شاگردان ادبیات درباره آن به شکل جدی گفتگو کند، کجا باید برود؟ دانشگاه برای این افراد چه می کند؟

وی اضافه کرد: من خودم همچنان مثنوی می خوانم و مثنوی درس می دهم. ما دوره ای را شروع کردیم که مثنوی را به کودکان درس می دهیم که خیلی خوب جواب می گیریم و می بینیم که چقدر مشتاق هستند. این نشان داده است که با این که یک ادبیات غنی و قوی برای چند سال پیش است، هم اکنون حتی برای سنین پایین می تواند جذاب باشد. آن به جای خودش است. اما من تا آن مدتی که در دانشگاه شهید چمران بودم، چه در رشته ادبیات فارسی و چه در کلاس فارسی عمومی با جوانانی مواجه بودم و این تجربه را به دست آوردم که خواسته بخشی از جامعه و بخصوص جوانان جامعه در دانشگاه نادیده گرفته می شود.
رامیار افزود: اگر زمانی را که وارد دوره لیسانس شدیم یادمان بیاید، خواسته مان از دانشگاه و رشته ادبیات فارسی چه بود؟ شعر بسیار معروفی است که می گوید «شاعری وارد دانشکده شد/ ذوق خویش را به نگهبانی داد» اتفاقی است که برای ما افتاده است. من ادعای خلق ادبی نداشتم ولی دوستانی که میهمان شما هم بودند و توانایی خلق ادبی داشتند، بیشتر رنج کشیدند. وقتی با درس هایی مواجه می شدند که باید حفظ می کردند و درس هایی درباره مشاهیر ادبیات فارسی بود که بسیار عالی است. اما این که کجا قرار بود استفاده شود، یک صحبت است و بعد آنچه در جامعه جریان داشت، کجا قرار بود دیده شود و به بوته نقد گذاشته شود؟ ما نویسندگان جوانی داریم که آثارشان پر فروش است.
دانشگاه ها و رشته های ادبیات دانشگاهی چطور این افراد را ندیده می گیرد؟ چه آنهایی که پدید می آورند و چه آنهایی که به این ادبیات روز رغبت دارند، نیاز دارند که این ادبیات دیده شود و مورد بررسی دانشگاهی قرار بگیرد.
در بخش دیگری از این نشست رامیار ضمن اشاره به منظری که دکتر افضلی درباره ادبیات معاصر گفت، پرسید که نخستین قدم به جهت اینکه این ادبیات مغفول وارد دانشگاه شود چیست؟
افضلی در پاسخ به این سؤال اظهار نمود: نخستین قدم سخت ترین است. رویکرد من این است که جا بیاندازیم که این باید در دانشگاه خوانده شود. یعنی ساعاتی از تحصیل دانشجویان ادبیات، باید صرف آشنایی با ادبیات زنده و روز شود و آن ابزارهای تحلیل متن ادبی و بررسی اثرگذاری شگردهای متن ادبی روی متن های تازه جامعه هم بتوانند پیاده کنند. نخستین گام به نظرم این است که دانشجویان ادبیات این را از استادان شان بخواهند و مطالبه کنند.

وی در بخش دیگری خاطرنشان کرد: مخاطب برای پدیدآورنده ادبی مهم می باشد و آن مخاطب من و شما هستیم. من و شما هم باید به آن پدید آورنده هم عمر خودمان اهمیت بدهیم، از او حمایت نماییم، کارش را بخوانیم و قابل تحقیق و بررسی بدانیم.

در ادامه این نشست دکتر آزاده شریفی درباره آموزش زبان و ادبیات فارسی در مدارس بیان نمود: دو اتفاق ناگوار در این دوره افتاده است که اولی بیشتر مختص رشته انسانی است که کتاب های تخصصی علوم انسانی یعنی کتاب های تاریخ ادبیات، آرایه های ادبی و کتاب های زبان فارسی در کل دوره ها حذف گردیده است. یعنی به جای همه آنچه در دوره دبیرستان داشته ایم، هم اکنون بچه ها تقریباً از پایه هفتم تا دوازدهم یک کتاب فارسی دارند که معمولا ۱۸ درس است و یک کتاب نگارش دارند که هیچگاه جدی تدریس نمی گردد. بچه های دهم، یازدهم و دوازدهم انسانی هم کتاب علوم و فنون ادبی دارند که در واقع تاریخ ادبیات، آرایه های ادبی و عروض را در یک کتاب بسیار فشرده و بد ساختاری می خوانند.

وی اضافه کرد: اتفاق اصلی این است که فضا برای شعر معاصر کم شده است. یعنی به جای آن همه کتاب، یک کتاب فارسی با ۱۸ درس و هر کتاب هم ۲ درس آزاد دارد. در واقع ۱۶ درس در هر کتاب است، به جای کتاب های قدیم که ۲۷-۲۸درصد داشتند. عمومی و اختصاصی هم یکی شده است. اتفاق بدتری هم که افتاده، این است که به نظرم اگر بخواهیم ریشه مشکلات کتاب های درسی فارسی را بگوییم باید به این دقت کنیم که گروه مولفان اصرار داشتند که ساختار همه کتاب ها یکی باشد. یعنی مثلا فصل دوم همه کتاب ها ادبیات تعلیمی باشد، در همه کتاب ها فصل ادبیات حماسی باشد و... این خودش هم فضا را گرفته و هم امکان تنوع را از بین برده است.
خطاهای دیگری هم این میان اتفاق افتاده است. مثلا چون قرار بوده است که به ژانربندی وفادار باشیم، شعر خوان هشتم از اخوان ثالث، نه بعنوان نمونه ادبیات معاصر، بعنوان نمونه ادبیات حماسی در فصل ادبیات حماسی دوازدهم آمده است، تاریخ بیهقی را ما بعنوان تاریخ می شناسیم ولی در کتاب یازدهم بعنوان ادبیات تعلیمی آمده است. ادبیات مشروطه خودش یک سر فصل جدا است ولی بعنوان ادبیات پایداری آمده است، ما ادبیات پایداری را برای انقلاب و جنگ به کار می بردیم ولی در کتاب دوازدهم در فصل ادبیات پایداری سه شعر مشروطه گذاشتند. یعنی چنین اشتباهاتی که هست هیچ، یکسری فضاها هم محدود شده است.
شریفی اظهار نمود: قدیم در کتاب دوم دبیرستان یک فصل ادبیات معاصر و یک فصل داستان معاصر بود که چند داستان خوب مانند گیله مرد از بزرگ علوی، قسمت هایی از سووشون بود، یک فصل هم داستان معاصر بود که در پایه های دیگر نبود و نمونه های کمتری بود. هم اکنون حدودا میتوان گفت نه تنها ادبیات معاصر، حتی ادبیات قدیم هم قربانی ساختار کتاب ها شده است. یعنی مولفان اصرار داشتند از کتابی که ۹ فصل است، حتما یک فصل ادبیات جهان باشد. یعنی شعر ترجمه در کتاب های درسی است ولی شعر معاصر نیست. به نظرم تمام مشکلات از این مساله آغاز می شود. شما اگر به مولف هم بگویید، استدلالش این است که ما جایی نداشتیم که بخواهیم ادبیات معاصر بیاوریم. در همان فضای محدود هر پایه ۱۸ درس هم سهمی که به ادبیات معاصر داده شده، قابل قبول نیست.

این دبیر زبان و ادبیات فارسی درباره آنچه در کتاب های فارسی است، اظهار داشت: در همان فرصت محدودی که داشتیم، حجم را کم کردیم. از کتابی که ۲۶-۲۷ درس داشته، به ۱۶ درس رسیدیم. یعنی به صورت متوسط ۱۰ درصد از هر پایه کم کردیم. البته یک توضیح معلمانه که بخواهم بدهم این است که عملاً بعضی متن ها حذف نشده است، به جای آنکه عنوان درس داشته باشد، روان خوانی یا شعر حفظی شده و چون در کنکور و امتحانات دیگر از آن سوال می آید، عملاً معلم باید آنها را تدریس کند. ولی از آن طرف اسمش این است که تعداد درس ها کم شده است و معلم وقت بیشتری دارد. ما در همین فرصت محدودی که داشتیم، مثلاً در همین ۳ کتاب و هرکدام ۱۶ درس، چه انتخاب هایی از ادبیات معاصر صورت گرفته است؟ می توانم بگویم حتی یک انتخاب درست در کتاب های درسی نیست که من بتوانم بگویم درست انتخاب شده است. این درست انتخاب شدن یعنی این که اثر، اثر درجه یکی باشد. مولف می داند که شعر نیما غث و سمین دارد. وقتی می گوییم داستان معاصر، جمالزاده و هدایت و... داستان معاصر هستند.
طبعاً برای متنی که برای کتاب درسی انتخاب می شود، توقع این است که از سرلشکرهای ادبیات معاصر باشد، نمی گویم که همه طیف ها و همه سلیقه ها را در بر بگیرد. و نکته دیگری که خیلی مهم می باشد و در آن ضعف داریم این است که متن خصیصه نمایی باشد. من نمی خواهم ۲ واحد درسی یا مثلا یک کتاب کامل را اختصاص بدهم، می خواهم به دانش آموزم - که تعریف خیلی عام دارد و امکان دارد دانش آموز رشته ریاضی و تجربی باشد- بفهمانم چرا می گویم نیما پدر شعر نست یا شعر معاصر یعنی چه. طبعا باید شعری را انتخاب کنم که هم خصایص شعر نو را داشت باشد و هم از خلال آن یک تعریفی از نیما بدهم و چهره نسبتا قابل قبولی از نیما ترسیم کنم. این انتخاب های غلط همان فرصت محدودی که می شد برای آموزش ادبیات معاصر پیش بیاید، از بین برده است.
این نشست سه شنبه ۲۳ شهریور برگزار شد.



منبع:

1400/06/24
14:32:58
5.0 / 5
215
تگهای خبر: آموزش , جامعه , جوان , جوانان
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)
تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
نظر شما در مورد این مطلب
نام:
ایمیل:
نظر:
سوال:
= ۷ بعلاوه ۱
جوان بین Javanbin
javanbin.ir - حقوق مادی و معنوی سایت جوان بین محفوظ است

جوان بین

اخبار جوانان و نوجوانان