واکنش یک مولوی پژوه به شهرام ناظری
به گزارش جوان بین، یک مولوی پژوه در واکنش به سخنان شهرام ناظری درباره ی مولوی اظهار داشت: مولوی را نمی توان فقط متعلق به ایران یا ترکیه دانست، این بزرگان متعلق به کسانی هستند که توان درک اندیشه شان را دارند.
خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، طاهره طهرانی:
سخنان اخیر شهرام ناظری درباره ی مولوی و اندیشه او، سبب واکنش هایی بین اهالی فرهنگ شده است. وی در سخنانی گفته است: «خوشبختانه به عقیده من ما باید از ترک ها و دولت ترکیه و مردم ترکیه تشکر نماییم که واقعا مولانا را در دل خودشون پرورش دادند و مکتب مولانا رو حداقل نگه داشتند. اگر مولانا ایران بود اینم از بین رفته بود. مطمئن باشید!»
در این باره با مهدی محبتی گفتگو کردیم. این پژوهشگر زبان و ادب فارسی باور دارد که مولوی و مفاخری مانند مولوی متعلق به کسی است که توان درک اندیشه اش را داشته باشند. وی در واکنش به سخنان شهرام ناظری آنرا «سخن غیر دقیقی» دانست ولی بهره برداری ترکیه ای ها از مولوی را نتیجه اعمال خودمان دانست و اظهار داشت: «از ماست که بر ماست».
در ادامه پرسش و پاسخ با این مؤلف و پژوهشگر را می خوانید.
*نظر شما درباره ی سخنان اخیر شهرام ناظری چیست؟
پیش از هر چیز باید به جایگاه خیلی برجسته استاد شهرام ناظری اشاره کنم که بی شک حق بزرگی بر گردن فرهنگ، هنر و ادبیات این سرزمین دارند و این جایگاه محفوظ و خیلی والاست. اما درباره ی محتوای این سخن، اگر واقعا منظور ایشان این بوده که «اگر ترکیه نبود، مولانا هم نبود»، باید گفت امکان دارد در اینجا سوءتفاهمی روی داده باشد و موجی که در این مورد شکل گرفته، لزوماً دقیق نباشد. این گزاره از یک منظر می تواند هم درست باشد و هم ناصحیح.
مولوی بی شک در بین مردم، اهل فرهنگ، و لایه های اندیشمند جامعه ایران جایگاهی والا دارد، اما در بین اهل قدرت، خصوصاً متولیان رسمی دین، همیشه چندان مقبول و محبوب نبوده است. برای مثال، در سال ۱۳۷۸ که قرار بود همایش بین المللی مولانا برگزار شود، مخالفت های زیادی صورت پذیرفت و حتی گفته شد که «پیامبر ناراحت می شود اگر برای مولانا بزرگداشت بگیریم». در حوزه های علمیه و برخی نهادهای رسمی، هنوز هم مخالفت هایی با اندیشه مولوی وجود دارد. منطق رسمیِ قدرتِ فقاهتی، مولانا را چندان به رسمیت نمی شناسد.
با این حال، این مسئله به هیچ عنوان به این معنا نیست که مولوی در ایران جایگاهی ندارد. من در پروژه ای که درباره ی کارنامه مولوی پژوهی در ایران انجام شد و به دو زبان، همچون انگلیسی، منتشر و در یونسکو ارایه شد، به روشنی نشان دادم که سهم محققان ایرانی در شناخت و ترویج مولوی خیلی قابل توجه است و در کنار آن، سهم دیگر ملت ها همچون ترکیه نیز مشخص شده است.
این گزاره نیز احتیاج به دقت دارد. اگر منظور این باشد که مردم ایران مولوی را نابود می کردند، بطور قطع ناصحیح است. اما اگر منظور این باشد که برخی جریان ها که علاقه ای به گسترش عرفان و ادبیات عرفانی در ایران نداشتند، در پی محدود کردن این اندیشه بودند، تا حدی میتوان این معنا را پذیرفت.
از سوی دیگر، این که گفته شود ترکیه مولوی را زنده نگه داشته، هم به یک معنا درست است و هم ناصحیح. درست از این جهت که ترکیه، از نظر تاریخی، محل تلاقی فرهنگ ها بوده و در حوزه تمدنی روم، سخت گیری های فرهنگی ای که در ایران وجود داشته، کمتر دیده می شده است. به همین دلیل، به مولوی و خانواده اش امکان زیست و فعالیت داده شد. پدر مولوی از ایران گریخته بود و خود مولوی نیز به سبب سخت گیری های حکومت ها ناچار به ترک این سرزمین شد. از این منظر، میتوان گفت ترکیه بستر مناسبی فراهم نمود.
اما این که گفته شود اندیشه مولوی را ترکیه زنده نگه داشته، سخن دقیقی نیست. بخش عمده معرفی مولوی به جهان مدرن، بالاتر از آنکه از سر دغدغه فرهنگی باشد، با انگیزه های مادی و اقتصادی صورت گرفته است. در واقع «از ماست که بر ماست».
*ارتباط ترکیه با مولوی، امروز عمدتا به مزار ایشان و مرزبندی های سیاسی معاصر محدود شده است. در حالیکه آثار اصلی مولوی، مانند مثنوی و غزلیات شمس، به زبان فارسی است و بدون تسلط بر زبان فارسی، بهره مندی عمیق از اندیشه مولوی امکان ندارد. خیلی از کسانیکه در ترکیه خودرا در رابطه با مولوی می دانند، حتی قادر به خواندن آثار او به زبان اصلی نیستند
.
من شخصاً در آنکارا در دوره های دانش افزایی برای استادان زبان فارسیِ اهل ترکیه حضور داشتم و از نزدیک با این فضا آشنا هستم. حتی تعدادی از مسؤلان دیپلماتیک ترکیه نیز در این دوره ها شرکت داشتند. در بین افکار عمومی ترکیه، به سبب سیاستگذاری های فرهنگی دولت، این تصور رواج یافته که مولوی ترک بوده و آثارش به ترکی نوشته شده است؛ تصوری که از نظر علمی ناصحیح است. کار به جایی رسیده که برخی واقعا باور دارند مثنوی ابتدا به ترکی نوشته شده و سپس به فارسی ترجمه شده است.
از آن جا که دیدم این حرف را باور نمی کنند، به کتاب استاد عبدالباقی گُل پینارلی مراجعه کردم که در آن تصریح شده است مولوی زبان ترکی نمی دانسته. بعد از آن، بزرگان ایشان گرفتار تردید شدند، ولی در بین عامه مردم در ترکیه، این گونه القا شده است که مولوی ترک بوده است. اکنون نیز دولت ترکیه چنین نگاهی را دنبال می کند و این نظام درحال اجرای این سیاست است. درست مثل کاری که آذربایجان با نظامی می کند!
البته موضوع تنها به مزار محدود نمی گردد، بلکه نشان دهنده هوشمندی دولت ترکیه است که بوسیله مزار مولوی درآمدی معادل نفت ایران کسب می کند.
*در مورد شخصیت های برجسته مثل مولوی آیا اساساً میتوان گفت به یک کشور تعلق دارد؟
مولوی را نمی توان فقط متعلق به ایران یا ترکیه دانست. اگر با تقسیمات سیاسی امروز سخن بگوییم، او بلخی است، که در افغانستان است. زبانش فارسی است و محل آرامگاهش در ترکیه قرار دارد. اما حقیقت اینست که مولوی و اندیشه اش از مرزهای جغرافیایی فراتر رفته و جزو میراث جهانی بشر است. این بزرگان متعلق به کسانی هستند که توان درک اندیشه شان را دارند.
در عین حال، مولوی بی شک متعلق به قلمرو فرهنگیِ فارسی زبان و ایران فرهنگیِ تاریخی است. این که بگوییم «فقط مال ماست» یا «دیگران حق ندارند»، سخنانی جاهلانه است؛ سخنانی که خود مولوی بارها با آنها مبارزه کرده است. همان گونه که می گوید:
«ای بسا هندو و ترک همزبان
ای بسا دو ترک چون بیگانگان
پس زبان همدلی خود دیگر است
همدلی از همزبانی خوش تر است» حرف آخر اینکه در این زمینه با مهدی محبتی گفتگو کردیم. من در پروژه ای که در رابطه با ی کارنامه مولوی پژوهی در ایران انجام شد و به دو زبان، همچون انگلیسی، منتشر و در یونسکو ارائه شد، به روشنی نشان دادم که سهم محققان ایرانی در شناخت و ترویج مولوی خیلی قابل توجه است و در کنار آن، سهم دیگر ملت ها همچون ترکیه هم مشخص شده است. در واقع از ماست که بر ماست.
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)
تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب