فرهنگ را که نمی شود رها کرد چرا فرهنگ آثار ایرانی اسلامی متوقف شد؟

به گزارش جوان بین، آئین گرامی داشت صدمین زادروز رضا سیّدحسینی، مترجم، ویراستار و فرهنگ نگار در مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی با سخنرانی احمد مسجدجامعی، مهدی فیروزان، علی آل داود و مهشید نونهالی اجرا شد.
فرهنگ را که نمی شود رها کرد چرا فرهنگ آثار ایرانی اسلامی متوقف شد؟

به گزارش جوان بین به نقل از مهر، آئین گرامی داشت یک صدمین زادروز «رضا سیّدحسینی»، مترجم و ویراستار و فرهنگ نگار فقید با هم کاری مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی و انتشارات سروش برگزارشد. در این آئین مهشید نونهالی، مهدی فیروزان، سیّدعلی آل داود و احمد مسجدجامعی سخنرانی کرده و ابعاد شخصیتی، خدمات علمی و خاطرات همکاری دوستان و همکاران این استاد فرزانه روایت شد. همین طور فیلم مستندی ساخته ی مهرداد دفتری به نمایش درآمد.
نخستین سخنران این مراسم، مهشید نونهالی بود که با گرامیداشت یاد استاد رضا سیدحسینی و سالیان همکاری مشترک با ایشان، سخنان خویش را با این ابراز ارادت آغاز کرد: چه مبارک روزی بود روز ۲۲ مهرماه ۱۳۰۵. استاد سیدحسینی چه نیکو پاس می داشت ماه تولدش را؛ مردی که خود تبلور مهربانی بود. وی در محیط کار، نشست ها، خانه و در همه جا، بدون کمترین خودداری، راه را برای تازه واردان و نوآموزان باز می کرد و هر آن چه از دانش ژرف و تجربه اندوخته بود، گشاده دستانه به دیگران منتقل می ساخت.

فرهنگ را که نمی شود رها کرد

نونهالی ضمن اشاره به تواضع کم نظیر سیدحسینی اضافه کرد: چه در سخنرانی ها و چه در جمع های کوچک تر، مسایل ادبی، فلسفی و نقد را به زبانی چنان بی تکلف بیان می کرد که هیچگاه شنونده ای از ندانستن خود احساس سرگشتگی یا شرمندگی نکند؛ بلکه شنونده، هرچقدر هم کم بضاعت، مشتاق می شد که راه را آهسته و پیوسته بجوید و بیاموزد. بله، مهربانی رضا سیدحسینی به زیور تواضع هم آراسته بود.
وی در ادامه با یادآوری دوران همکاری خود با استاد در «فرهنگ آثار» و انتشارات «سروش» اظهار داشت: بارها شاهد بودم اشخاصی عمداً یا سهواً به جهت منافع شخصی یا ندانم کاری در کار بی نظمی می کردند، اما ایشان با وجود دلخوری اولیه، چنان ساده و به سرعت از سر ماجرا می گذشت و حتی از خوش رویی و کمک کردن به همان افراد دریغ نمی ورزید که با خود می گفتم: به راستی باید شور دیگری در سر داشت و چنان سرشار از عشق به دانش و فرهنگ بود-یا بهتر است بگویم چنان مستِ دانش و فرهنگ بود-که مسائلی از این دست فقط غبار گذرایی بر چهره بنشاند، نه بر قلب. و این همان دانش مهربانانه توأم با وارستگی است.
نونهالی ضمن اشاره به پیشنهاد استاد احمد سمیعی (گیلانی) برای سرپرستی این طرح بزرگ اضافه کرد: به باور من، استاد سمیعی در همان اول با آگاهی کامل از خصوصیات اخلاقی، بردباری، سنجیدگی و بزرگواری استاد سیدحسینی، ایشان را برای این مسئولیت پیشنهاد کردند. آقای سیدحسینی گاه در پیشبرد این کار با مسایل جدی و حتی بی مهری هایی مواجه شد که همه را با شکیبایی پشت سر گذاشت؛ چون که خویش را نه در قبال انتشارات سروش، بلکه در قبال فرهنگ این کشور مسئول می دانست.
وی در رابطه با روحیه خستگی ناپذیر سید حسینی اضافه کرد: دوست دارم هرگاه از استاد سیدحسینی می گویم، تکرار کنم که او یک دنیا عشق به فرهنگ این سرزمین بود؛ یک دنیا علم، حلم، مهربانی و دل افسردگی بود، و با این همه، یک دنیا شور زندگی در دل دانش و فرهنگ داشت. و صدالبته، بزرگ ترین بی مهری روزگار کج مدار آنجا رقم خورد که مادران و پدران را به سوگ می نشاند؛ همان شور و سرمستی بود که استاد سیدحسینی را از آن پس، عصابه به دست و خمیده، راهی سروش کرد تا کار «فرهنگ آثار» را به پایان برد و بعد از آن هم بیکار ننشست و کار بزرگ دیگری را بنیان گذاشت.
نونهالی در آخر به پروژه های بزرگ دیگری همچون ترجمه دائرةالمعارف «یونورسالیس» و بخش هنر و ادبیات آن اشاره نمود و با ذکر خاطره ای از سالیان نخست همکاری بر سر «فرهنگ آثار» اضافه کرد: روزی از اولین سالیان کار... حرف از رفتن، ماندن و فرار مغزها بود. استاد سیدحسینی حکایت کرد که چه طور در اوایل انقلاب، یکی از بستگان خیلی نزدیکش که در آمریکا ساکن بود، به جد از او خواست کشور را ترک کند و باتوجه به مدرک و سابقه مهندسی مخابرات، زندگی آرام و بی دغدغه ای داشته باشد. استاد در پاسخ اظهار داشته بود: اگر امثال ما بروند، تکلیف فرهنگ این مملکت چه می شود؟ فرهنگ را که نمی شود رها کرد؛ تازه، من خودم فرهنگ این مملکتم، کجا بروم؟ و او ماند و ماندگار شد.

سیدحسینی از همان آغاز جوانی مجدانه در راه کسب دانش و زبان آموزی می کوشید

در ادامه مراسم، سید علی آل داوود پشت تریبون قرار گرفت و ضمن بیان خاطراتی از سال ها دوستی و همکاری نزدیک با استاد سیدحسینی اظهار داشت: در آن روزها هنوز نگارش فرهنگ آثار آغاز نشده بود. کار با ترجمه آثار جهانی برگردانده شده از زبان فرانسوی به فارسی جریان داشت. با آنکه آن کتاب از هیأت علمی معتبری چون زنده یادان احمد سمیعی گیلانی، ابوالحسن نجفی و اسماعیل سعادت بهره می برد و همه آنان از مترجمان برجسته شناخته می شدند، اما انجام همه امور-از جمله انتخاب مترجم، ارتباطات، گفتگو برای حل وفصل اشکالات، ویرایش ترجمه، غلط گیری، بررسی آخرین نمونه ها و اجازه چاپ-کلاً بر عهده سیدحسینی بود؛ هرچند نباید از یاد برد که در امر ویرایش علمی آثار همیشه از یاری استاد احمد سمیعی هم بهره مند می شد.
آل داوود بعد از تشریح روند انتشار مجلدهای «فرهنگ آثار» و سپس «فرهنگ آثار ایرانی اسلامی» به برخی رنج ها و ملایمات روزگار استاد اشاره نمود و اضافه کرد: سیدحسینی علاوه بر شخصیت علمی، انسانی صاحب فضایل اخلاقی و معنوی بی شمار بود. همیشه جنبه های مثبت افراد را درنظر می گرفت، نیکخواه بود و اگر استعداد درخشانی در کسی می دید، حتما به تشویق او می پرداخت. با این وجود، به غایت شریف بود و به راحتی به دیگران اعتماد می کرد. یادم نمی رود واقعه ای را که چند بار برایم تعریف کرد و همیشه او را رنج می داد: یکی از دوستان نزدیک و نویسنده صاحب فضل در اواخر دهه ۴۰ دفتری تأسیس کرده و از سیدحسینی تقاضای مشارکت کرده بود. او تمام پس انداز خود تا سال ۱۳۴۸ را بعنوان سرمایه تسلیم کرد، اما در تنظیم سند از سادگی او سوءاستفاده شد؛ به شکلی که نه تنها سودی به او نرسید، بلکه اصل سرمایه اش هم از بین رفت.
آل داوود درباب انتخاب استاد بعنوان عضو وابسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی اظهار داشت: هنگامی که فرهنگستان، سیدحسینی را بعنوان عضو وابسته برگزید و حکم آنرا ارسال کرد، روزی هنگام مراجعه به سروش، او را سخت ناراحت و افسرده دیدم. حکم را نشانم داد و گفت قصد برگرداندن آنرا دارد. من او را منصرف ساختم و یادآور شدم که مقام علمی اش از برخی اعضاء پیوسته فرهنگستان کمتر نیست. بر هیچ یک از ارباب دانش پوشیده نیست که سیدحسینی از همان آغاز جوانی مجدانه در راه کسب دانش و زبان آموزی می کوشید.
وی در قسمت دیگری از سخنان خود به سرنوشت «فرهنگ آثار ایرانی اسلامی» بعد از درگذشت استاد در سال ۱۳۸۸ اشاره نمود و اضافه کرد: بعد از چاپ مجلد چهارم، یکی از مدیران وقت انتشارات سروش با این پروژه ارزشمند به مخالفت برخاست و عاقبت موفق شد آنرا به تعطیلی بکشاند؛ به بهانه این که مقامات بالا دستور داده اند، نامه ای که هیچگاه کسی آنرا ندید! به تصریح باید گفت با وجود دایرةالمعارف های گوناگونی که در ایران درحال تألیف است، دانشنامه تخصصی ویژه ای در عرصه کتاب شناسی به جز فرهنگ آثار ایرانی اسلامی وجود نداشته و ندارد.
آل داوود در آخر با ذکر خاطره اولین آشنایی خود با استاد در اواخر دهه ۶۰ در کنار بزرگان دیگری چون احمد سمیعی، اسماعیل سعادت و ابوالحسن نجفی، سخنان خویش را چنین به پایان برد: شادروان سیدحسینی وقتی فهمید من در زمره همکاران این مرکز هستم، به قدری از همت به کاررفته تمجید کرد که باعث حیرت من شد. آن مرحوم همیشه اخلاق و روشی بی نظیر داشت و هرگاه اهالی مطبوعات با او مصاحبه می کردند، مقید بود از زحمات اصحاب فرهنگ و آثار ایرانی اسلامی هم تجلیل کند. روانش شاد باد که در زمره نوادر مردان بافرهنگ عصر ما بود.

سیدحسینی برای نسل ما چراغ راهنمایی بود تا مکاتب ادبی را بشناسیم

در ادامه این آئین بزرگداشت، مهدی فیروزان به ایراد سخن پرداخت و ضمن اشاره به نقش بی بدیل استاد رضا سیدحسینی در ایجاد جریان فکری و آشنایی نسل های مختلف با ادبیات جهان اظهار داشت: قسمتی از دوره جوانی ما مستقیماً با آثار و نام مرحوم سیدحسینی گره خورده بود. خاطرم هست ۱۵ سال داشتم که کتابی را در دست معلم دیدم با عنوان سورئالیسم؛ آنرا یادداشت کردم، به خانه آمدم و از پدرم پرسیدم این کتاب چیست؟ پدرم اظهار داشت: برو از کتابخانه خودم کتابی به نام مکتب های ادبی تألیف رضا سیدحسینی را بردار و بخوان. من با کتابخانه پدر آشنا بودم؛ جلد دوم کتاب را که به سوررئالیسم اختصاص داشت برداشتم و وقتی نگاه کردم، دیدم دنیایی از مکاتب و «ایسم» ها پیش رویم گشوده شده است. آن روزها ما در مجله های فردوسی و سخن ادعای روشنفکری داشتیم و اسامی پرطمطراق برایمان بزرگ و مبهم بود، اما کتاب مکتب های ادبی به سادگی راه را باز می کرد تا بفهمیم هر مکتب چیست.
فیروزان با یادآوری دوران قبل از انقلاب و انتشار مجله «تماشا» اضافه کرد: تا پیش از انقلاب، مجله تماشا جریان روشنفکری غیربرچسب دار را ترویج می کرد. در آن دوران ما جریان های مختلفی نظیر چپ، راست و مذهبی داشتیم، اما تماشا جریانی بود که به واقع از فرهنگ برای ایدئولوژی استفاده نمی کرد؛ هنر را برای هنر و فرهنگ را برای اعتلای انسان می خواست. برای کسی چون من که از پسِ یک گذشته مذهبی می آمدم، تماشا خیلی پاسخگو بود و سوگیری افراطی نداشت. در آن سال ها، تعداد چهره های شاخص ادبیات، سینما، تئاتر و موسیقی در جهان و داخل کشور به ۲۰۰ نفر هم نمی رسید و شناخت دنیای اندیشه به سبب همین انسجام و تمرکز، خیلی آسان تر از امروز بود.
وی ضمن اشاره به ورود خود به انتشارات «سروش» و همکاری نزدیک با استاد سیدحسینی بیان نمود: سیدحسینی برای نسل ما چراغ راهنمایی بود تا مکاتب ادبی را بشناسیم. وقتی وارد سروش شدم و با سینما، تئاتر، نقاشی و هنرهای تجسمی آشنا گشتم، دانش آموخته از کتاب مکتب های ادبی پشتوانه محکمی برای من بود. سال ها بعد، زمانی که در سروش بر صندلی مدیریت نشستم، یاد روزی افتادم که کتاب مکتب های ادبی را در دست داشتم و با خود گفتم: امروز روی همان صندلی نشسته ام که آن مرد بزرگ در آنجا حضور داشت.
فیروزان در قسمت دیگری از خاطرات خود به نحوه آشنایی حضوری با استاد سیدحسینی اشاره نمود و اظهار داشت: در روزهای نمایشگاه کتاب، سراغ خانم مشیری رفتم و سراغ آقای سیدحسینی را گرفتم. با ایشان قرار ملاقات گذاشتم و وقتی برای اولین بار استاد را دیدم، چهره ای با ابروهای خشمگین اما دلی مهربان داشتند. در همان اولین برخورد، با مهربانی بی کرانی مرا پذیرفتند و بمحض دعوت، بدون کوچک ترین درنگی پذیرفتند که به سروش بیایند. در سال ۱۳۶۴ ایشان به شورای کتاب سروش پیوستند و طرح بزرگ فرهنگ آثار با اندیشه و آرزوهای ایشان پی گرفته شد.
وی ضمن تاکید بر استقلال و اصالت جریان روشنفکری مستقل در ایران اضافه کرد: نمی توان گفت امثال سیدحسینی، احمد سمیعی، اسماعیل سعادت، دکتر صادقی یا ابوالحسن نجفی از برج عاج آمده بودند؛ آنان دقیقا از جنس طبقه متوسط و دانشگاهی بودند و اندیشه را برای دل مردم ترجمه می کردند. متاسفانه بعد از درگذشت استاد سیدحسینی و متوقف شدن تدوین و نشر جلد ایرانی اسلامی فرهنگ آثار، جای خالی این آثار بیشتر از پیش احساس شد؛ کتاب هایی که نسل امروز می تواند با اتکا به آنها، در تندباد اطلاعات غلط و کم اصالت امروز، به منابع اصیل برسد.

فیلم مستند مهرداد دفتری و یادبود رضا سید حسینی

در ادامه مراسم، مهرداد دفتری تهیه کننده و مستندساز در رابطه با اکران فیلم مستند مربوط به استاد سیدحسینی توضیحاتی ارایه داد. او ضمن اشاره به تردد و حضور خود در منزل استاد و خاطرات مشترک با خانواده ایشان (از جمله کاوه و بابک سیدحسینی) بیان کرد که از همان سال ها تصمیم به ساخت فیلمی مستند در رابطه با ابعاد زندگی و خدمات این استاد فرزانه داشته است.
وی افزود به سبب همزمانی با پروژه های دیگر و پاره ای از مشکلات فنی و اداری در آماده سازی نسخه غائی فیلمِ تولید شده توسط افشین علیزاده، نمایش کامل آن به نشست دیگری موکول شد که مقرر است با همکاری علی دهباشی برگزار شود.

سیدحسینی فرزندِ رنج بود

آخرین سخنران این مراسم، احمد مسعود جامعی بود که سخنان خویش را با اعلام رضایت از حضور در این محترمِ فرهنگی شروع کرد و ضمن اشاره به خاصیت های شخصیتی و علمی سیدحسینی اظهار داشت: من اولین آشنایی ام با سیدحسینی به برنامه های تلویزیونی دهه های گذشته بازمی گردد. در آن دوران که تلویزیون تنها دو شبکه داشت، برنامه های فرهنگی و ادبی با حضور چهره های شاخص برگزار می شد. در یکی از گفتگوها که خدمت استاد رسیدم، با وجود آن که تسلط و جایگاه علمی ایشان خیلی فراتر از منِ جوان بود، با نهایت بزرگواری و فروتنی مرا تشویق کردند؛ و نکته ای را به یادگار گذاشتند که به نظرم در این تصاویر و جلسات ناگفته مانده است: استاد سیدحسینی فرزندِ رنج بود.
جامعی با تکیه بر این توصیف اضافه کرد: او در وضعیت خیلی دشوار اجتماعی، سیاسی و خانوادگی کوشیده و بالا آمده بود. نسل درخشان قرن چهاردهم خورشیدی که بزرگان زیادی را در دامن خود پرورش داد، تقریبا همگی با تلاش ویژه، فداکاری و همراهی بی دریغ با فرهنگ این مرزوبوم، در عین مواجهه با مشکلات سخت، قد کشیدند. خودِ استاد هم از همین قبیله بود؛ چنان که در دوران جوانی و به سبب عدم دسترسی ساده به کتاب، آثار مورد علاقه خویش را رونویسی می کرد تا آنها را از آنِ خود سازد. این شرایط با وضعیت امروز خیلی متفاوت می باشد. دقیقا به این علت که آنان فرزندان رنج بودند، تواضعی ژرف در ذات وجودشان نهفته بود و برای حوزه هایی کار می کردند که ثمره ای ماندگار برای جامعه داشته باشد.
وی ضمن اشاره به پیوند عمیق میان ملیت، زبان فارسی و تلاشهای فرهنگی سیدحسینی اضافه کرد: استاد سیدحسینی در طول زندگی پربار خود، همچون در دوران سخت جنگ جهانی دوم در اردبیل و ملتهب ترین روزگاران، هیچ وقت از زبان فارسی فاصله نگرفت و هیچ اثری را به زبانی غیر از زبان فارسی پدید نیاورد. این عنصر ملیت و وابستگی ریشه دار به فرهنگ ایرانی است که به او قوت و قدرت می بخشید؛ همان گونه که در تدوین فرهنگ آثار با وجود محدودیت مترجمان برجسته، دریایی از اندیشه ها، مکاتب و نامهای بزرگ جهان را به جامعه فکری ایران معرفی نمود.
مسجدجامعی در قسمت دیگری از خاطرات همکاری خود با استاد سیدحسینی در عرصه نشر و ترجمه رمان های بزرگ جهان اظهار داشت: زمانی که پروژه هایی نظیر انتشار نقد رمان های بزرگ جهان یا تشکیل شوراهای تخصصی (با حضور بزرگانی چون رضا سیدحسینی، کامران فانی و دکتر رضا داوری اردکانی) مطرح بود، ایشان با حوصله، خردورزی و تسلط کامل به مکاتب ادبی مشارکت می کرد. او کتاب مکتب های ادبی را نوشت و تا انتهای عمر بر روی تکمیل و بازنگری آن کار کرد؛ چون که به دنبال نام و نان نبود، بلکه علم را برای علم و ایران را برای ایران می خواست.
وی در آخر ضمن اشاره به تفاوت های بنیادین نسل گذشته فرهنگ ساز با شرایط امروزِ کتاب سازی و جریان های شتاب زده اضافه کرد: استاد سیدحسینی متعلق به گذشته نیست؛ او متعلق به امروز و فردای این سرزمین است. او نه فقط یک مترجم، بلکه یک ایراندوستِ مسئولیت پذیر بود که رنج فقر و دشواری های مسیر علم را به جان خرید تا راه را برای نسل های آینده روشن کند. امیدوار هستم آثار باارزش برجای مانده از ایشان، خصوصاً با احتیاط و دقت کامل در چاپ های بعدی و با الحاق ضمائم، حفظ و منتشر شود تا نسل امروز هم بتواند از سرچشمه زلال اندیشه و دانش او بهره مند گردد.

به اجمال، حرف از رفتن، ماندن و فرار مغزها بود. با آنکه آن کتاب از هیات علمی معتبری چون زنده یادان احمد سمیعی گیلانی، ابوالحسن نجفی و اسماعیل سعادت بهره می برد و همه آنان از مترجمان برجسته شناخته می شدند، اما انجام همه امور-از جمله انتخاب مترجم، ارتباطات، گفتگو برای حل وفصل اشکالات، ویرایش ترجمه، غلط گیری، بررسی آخرین نمونه ها و اجازه چاپ-کلاً بر عهده سیدحسینی بود؛ هرچند نباید از یاد برد که در امر ویرایش علمی آثار همیشه از یاری استاد احمد سمیعی هم بهره مند می شد. وی ضمن اشاره به پیوند عمیق میان ملیت، زبان فارسی و تلاشهای فرهنگی سیدحسینی افزود: استاد سیدحسینی در طول زندگی پربار خود، همچون در دوران سخت جنگ جهانی دوم در اردبیل و ملتهب ترین روزگاران، هیچ گاه از زبان فارسی فاصله نگرفت و هیچ اثری را به زبانی غیر از زبان فارسی پدید نیاورد.
1405/07/24
10:58:44
5.0 / 5
7
تگهای خبر: آثار , آمریكا , ارتباطات , استاد
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)
تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
نظر شما در مورد این مطلب
نام:
ایمیل:
نظر:
سوال:
= ۸ بعلاوه ۲
جوان بین Javanbin