چنان ناكام كه خالی از آرزو از برنده نوبل به كتابفروشی ها رسید

چنان ناكام كه خالی از آرزو از برنده نوبل به كتابفروشی ها رسید کتاب جستارگونه «چنان ناکام که خالی از آرزو» اثر «پتر هاندکه» برنده نوبل 2019، با ترجمه ای از «ناصر غیاثی»، نویسنده ایرانی ساکن آلمان، از راه رسید.


به گزارش خبرنگار فرهنگی ایرنا، پیتر هاندکه Peter Handke، (۱۹۴۲) متولد گریفن اتریش، تحصیلات اولیه را در مدرسه ای کاتولیک در شهر زنکت فایت آن در گلان/ Sankt Veit an der Glan اتریش گذراند، جایی که نخستین داستان هایش را برای روزنامه دیواری مدرسه نوشت. دبیرستان را در شهر کلاگن فورت/ klagenfurt اتریش ادامه داد و در سال ۱۹۶۱ برای تحصیلات تکمیلی به دانشگاه گراتس/ Graz رفت، اما ۴ سال بعد تحصیلاتش را نیمه کاره رها کرد و نوشتن حرفه ای را آغاز.
وی که کودکی اش را در بخش شرقی برلین و گریفن اتریش گذرانده بود، سالهای متمادی در شهرهای مختلف آلمان همچون برلین و دوسلدورف، بعدها سالزبورگ اتریش و از دهه ۹۰ میلادی در شهر چاویلی حومه پاریس زندگی کرده است.
برنده نوبل ۲۰۱۹ که از سال ۱۹۶۵ و با رمان زنبور سرخ وارد کارزارجدی نویسندگی شد، نخستین نمایشنامه اش را با نام اهانت به تماشاگر سال ۱۹۶۷ منتشر نمود. هاندکه همینطور دستی در نوشتن فیلمنامه دارد و برای فیلمنامه حرکت نادرست جایزه طلای فیلم آلمان را در سال ۱۹۷۵ دریافت کرد.
وی جوایز زیادی برای نویسندگی همچون جایزه فرانتس کافکا (۲۰۰۹) و جایزه آمریکا (۲۰۰۲) را دریافت کرده است و در صورتی که پیش تر خواهان برچیده شدن جایزه نوبل بود در سال ۲۰۱۹ این جایزه به وی تعلق گرفت. آکادمی سوئد بعنوان نهاد مسئول تعیین برنده جایزه نوبل در بیانیه خود این جایزه را برای خلق آثاری اثرگذار که همراه با نبوغی زبان شناختی محدوده تجربیات بشری را کاویده، به هاندکه اعطا کرد.
روایت مرگ و زندگی مادر
چنان ناکام که خالی از آرزو جستارگونه ای است که هاندکه هفت هفته پس از خودکشی مادرش در سن پنجاه ویک سالگی نوشته است. کتاب با شرح روایت غم درونی هاندکه به علت این فقدان شروع می شود و وی توضیح می دهد می خواهد قبل از انکه زبانش بند بیاید از مادرش بنویسد. وی این روایت را از پدر مادرش و خانواده او آغاز می کند و بعد به سالهای سخت جنگ جهانی اول و سپس جنگ جهانی دوم می رسد که دیگر خودش هم متولد شده و پس از جنگ خانواده پنج نفره آنها شامل پتر و یک برادر و خواهر و شوهر مادرش مخفیانه برلین شرقی را ترک می کنند و در محل تولد مادرش یعنی شهری در اتریش ساکن می شوند.
هاندکه در خلال این اثر که از زاویه دید سوم شخص روایت شده، اروپایی را به خواننده می نمایاند که بطور قطع با اروپای امروز متفاوت می باشد. روابط زن و مرد در خانواده، حقوق کارگران، دوران گذار و زندگی بدون وسایل برقی و بعد وارد شدن این وسایل و تغییر زندگی و وظایف مادر خانواده همه شکل دیگری از یک خانواده طبقه متوسط در دهه ۴۰ میلادی در اتریش را به خواننده نشان داده است. برای نمونه فراز ذیل، توصیف کننده روابط مادر هاندکه و شوهرش در زندگی است:
از هم بیگانه نشده بودند، چون که هیچگاه با هم نبودند. جمله ای از یک نامه: شوهرم آرام شده است. مادر هم با آرامش بیشتری با او زندگی می کرد، با اعتمادبه نفسی که همیشه برای شوهرش رازآلود بود. (ص. ۵۶)
و همین زن مدتی بعد شاید اواسط دهه سوم زندگی به سردردهای مزمن و طولانی مبتلا می شود، بیماری که در ادامه ابعاد عمیق تر روحی می یابد. وضعیت دشواری که با سفری چهارهفته ای به یوگسلاوی کمی بهبود می یابد اما کاملا رفع نمی گردد و در نهایت بیمار سرگردان، راه رهایی را در خداحافظی با دنیای دنی می یابد.
از اینجا به بعد شرح داغی است که بر دل هاندکه به علت فقدان مادر نشسته، او که در آن زمان اتریش نبوده با شنیدن خبر خودکشی خویش را به زادگاه مادرش می رساند. «صبح روز خاکسپاری مدتی با جنازه در اتاق تنها بودم. ناگهان حس خصوصی با رسم عمومیِ بودن در کنار مرده با یکدیگر تطابق یافتند. آن تن مرده به نظرم همچنان به طرز دهشتناکی تک وتنها آمد و تشنه محبت (ص. ۷۳)
هاندکه در صفحات پایانی این اثر به شکلی دلیل مکتوب کردن این جستار نیم زندگینامه ای را این گونه بیان می کند: این حقیقت ندارد که نوشتن فایده ای برایم دربر داشت. در آن هفته هایی که به داستان پرداختم، داستان هم دست نمی کشید از پرداختن به من. نوشتن آن گونه که در آغاز باور داشتم، خاطره ای نبود از مرحله ای به پایان رسیده از زندگی ام بلکه فقط گرته مداومی بود از خاطره به شکل جمله هایی که تنها مدعی دور شدن از من بودند. (ص. ۷۶)
چهارمین ترجمه؛ اما از زبان اصلی
چنان ناکام که خالی از آرزو پیش از این هم به نامهای اندوهی فراتر از رویا (مجید، ۱۳۹۹) به ترجمه سونیا سینگ و از غم بال دراوردن (رخداد نو، ۱۳۹۲) به ترجمه پوریا رفویی، همینطور اندوهی ورای رویاها (فراز، ۱۳۹۹) به فارسی برگردانده شده است که همه این ترجمه ها از نسخه انگلیسی بوده اند. اما ناصر غیاثی، نویسنده و مترجم ایرانی ساکن آلمان، این اثر را از روی نسخه اصلی به زبان آلمانی به فارسی برگردانده است.
غیاثی (متولد ۱۳۴۶) از سال ۱۳۶۲ ساکن آلمان و دانش آموخته ادبیات آلمانی است. وی از سال ۱۳۸۳ با مجموعه داستان کوتاه رقص بر بام اضطراب (کاروان اندیشه) نوشتن حرفه ای را شروع کرد و از ۲ سال بعد با انتشار تاکسی نوشت ها (کاروان، ۱۳۸۴) بیشتر در ایران شناخته شد. وی علاوه بر نویسندگی، طی نزدیک به دو دهه فعالیت ادبی آثار مهمی را از زبان آلمانی به فارسی برگردانده است؛ همچون پلنگ های کافکا نوشته موآسیر اسکلیر (چشمه، ۱۳۹۴)، از نوشتن نوشته فرانتس کافکا به گردآوری اریش هلا و یوآخیم بویگ (صالث، ۱۳۸۹) و ابرها بزرگ بودند و سفید بودند و در گذر از چوکه، ماتیاس (فرهنگ نشر نو، ۱۳۹۸).
کتاب چنان ناکام که خالی از آرزو در ۸۶ صفحه، با شمارگان ۱۱۰۰ نسخه به همت انتشارات فرهنگ نشر نو به تازگی راهی بازار کتاب شده است.


1400/02/04
10:27:31
5.0 / 5
296
تگهای خبر: خانواده , دانشگاه , سفر , فروش
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)
تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
نظر شما در مورد این مطلب
نام:
ایمیل:
نظر:
سوال:
= ۹ بعلاوه ۲
جوان بین Javanbin
javanbin.ir - حقوق مادی و معنوی سایت جوان بین محفوظ است

جوان بین

اخبار جوانان و نوجوانان