گواهی های انسانی ، ۱۲
گریز از سقوط به بهانه سقوط مشهود این روزهای از وطن گریختگان
به گزارش جوان بین، مساله در نهایت اینست که انسان عامل بماند؛ بداند چه چیزی ارزش دارد، چه کسی محروم شده و چرا، چه چیزی درست است، و عمل انسانی چه پیامدی دارد.

یادداشت مهمان، کورش علیانی، فعال فرهنگی:
انتخاب زمانی معنا دارد که پشت آن حداقل چهار توان زنده باشد؛ توان ارزش گذاری، توان شناخت نیاز انسان های محروم و علت یابی محرومیت، توان تفکیک راست و دروغ، و توان سنجش عملکرد خود. اگر این چهار توان یکی یکی از کار بیفتند، انسان هنوز تصمیم می گیرد، حرف می زند و عمل می کند، اما عاملیت او تهی می شود. تصمیم هست، اما واقعی نیست.
توان ارزش گذاری چیست؟ هر انتخابی به معیاری نیاز دارد که بگوید چه چیزی مهم تر است و چرا. اگر این معیار فقط میل آنی من باشد، معیار نیست، با سلیقه ام فرو می ریزد. اگر هم فقط توافق جمع باشد، ارزش تابع قدرت جمع می شود. در هر دو صورت، وقتی سود من با حق دیگری تعارض پیدا کند، چیزی جز منفعت، ترس یا فشار بیرونی باقی نمی ماند. انسان برای تعهد پایدار به افقی نیاز دارد که از میل شخصی و قرارداد روز فراتر برود؛ درستی، عدالت، امر متعالی یا هر بنیاد دیگری مانند امر الهی که ارزش را فقط به خواستن ما وابسته نکند.
دوم، نیازسنجی است. مسئله فقط دیدن آدم نیازمند نیست. باید پرسید این نیاز از کجا آمده است. گرسنگی می تواند طبیعی باشد، اما بی غذایی همیشه طبیعی نیست. فقر، بی مسکنی، محرومیت از آموزش یا درمان امکان دارد نتیجه سلب، تبعیض، تصرف یا کنار گذاشتن باشد. اگر فقط خود نیاز را ببینیم و علتش را نبینیم، کمک می نماییم، اما امکان دارد همان سازوکاری را که نیاز را ساخته دست نخورده باقی بگذاریم. شناخت نیاز، بدون شناخت محرومیتی که آنرا ساخته، ناقص است.
سوم، صدق سنجی است. کنش ما روی باورهای ما سوار است. وقتی عادت نماییم هرچه بیشتر تکرار شد، هیجان بیشتری ساخت یا جمع بزرگ تری پذیرفت، واقعی تر بدانیم، معیار صدق کم کم جای خودرا به جوگیری می دهد. شایعه، مجادله برای غلبه، هم رنگی و مصرف بی مرز اطلاعات، فقط خطای اطلاعاتی نیستند؛ توان تشخیص ما را فرسوده می کنند. کسی که نتواند درستی را از تکرار و قدرت جدا کند، حتی با نیت خوب می تواند به خطای بزرگ برسد.
چهارم، محاسبه و سنجش است. عمل فقط نیت نیست؛ پیامد هم دارد. پاسخ گویی بدون سنجش می تواند نمایشی باشد. باید بتوان دید چه کسی چه چیزی به دست آورده، چه کسی چه چیزی از دست داده، هزینه امروز چه اثر فردایی ای ساخته، و یک تصمیم در مقایسه با امکان های دیگر چه نتیجه ای داشته است. کسی که سنجش را کنار می گذارد، بتدریج اصلاح ناپذیر می شود، چون هیچ معیاری برای دیدن خطای خود باقی نمی گذارد.
این چهار توان مستقل نیستند. دروغ، محاسبه را خراب می کند؛ بی اعتنایی به محرومیت، ارزش گذاری را خودمحور می کند؛ بی معیاری، میل به درستی را می کاهد؛ و حذف سنجش، بی عدالتی را پنهان می کند. فروپاشی عاملیت معمولا از یک خطا شروع نمی گردد. شبکه پیوسته ای از خطاها شکل می گیرد که در آن انسان در ظاهر امر هنوز فعال است، اما دیگر به درستی ارزش گذاری نمی کند، نیاز را نمی شناسد، درستی را نمی سنجد و پیامد را حساب نمی نماید. مسئله در نهایت این است که انسان عامل بماند؛ بداند چه چیزی ارزش دارد، چه کسی محروم شده و چرا، چه چیزی درست است، و عمل انسانی چه پیامدی دارد.
به طور خلاصه گرسنگی می تواند طبیعی باشد، اما بی غذایی همیشه طبیعی نیست. باید بتوان دید چه کسی چه چیزی به دست آورده، چه کسی چه چیزی از دست داده، هزینه امروز چه اثر فردایی ای ساخته، و یک تصمیم در مقایسه با امکان های دیگر چه نتیجه ای داشته است.
منبع: جوان بین
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)
تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب