از عشق به همسر تا آغوش شهادت روایت زندگی کوتاه اما پرمعنای رضای شهید

به گزارش جوان بین، رضا بُشگزی می توانست مانند خیلی از جوان ها زندگی آرام تری داشته باشد، درس بخواند، با مدرک مهندسی برق وارد شغلی متناسب با تحصیلاتش شود و در کنار خانواده بماند، اما مسیری را رفت که ختم به شهادت شد.
از عشق به همسر تا آغوش شهادت روایت زندگی کوتاه اما پرمعنای رضای شهید

سرویس جهاد و مقاومت مشرق -

رضا که تنها پسر خانواده بود بهمن ۱۳۷۷ در بیرجند به دنیا آمد و تنها یک ماه و نیم بعد همراه خانواده به مشهد رفت. از کودکی با قرآن و مسجد مأنوس بود و نماز را جدی می گرفت. مادرش می گوید قبل از رسیدن به سن تکلیف نماز می خواند و برای نماز بامداد احتیاجی به بیدار کردنش نبود. حتی اگر خانواده قصد داشتند نزدیک اذان جایی بروند، تأکید می کرد ابتدا نماز بخوانند و بعد بروند.
وی در کنار کارهای مذهبی، به مطالعه کتاب های دینی و تاریخی علاقه داشت و خیلی از پرسش های خانواده را پاسخ می داد. در مدرسه هم دانش آموزی ممتاز بود و معدلش معمولاً بالای ۱۹ می شد. در عین حال، موفقیت تحصیلی تنها خصوصیت اش نبود. او به همکلاسی های ضعیف ترش کمک می کرد و در بین اقوام هم به خوش اخلاقی و کمک کردن شناخته می شد.

از نوجوانی در خدمت مردم

روحیه خدمت رسانی رضا از سالیان نوجوانی در مسجد و کارهای بسیج دیده می شد. او از دوران راهنمائی عضو بسیج مسجد امام حسین (ع) و مسجد دشتبانی بود و مدتی هم مسئول نیروی انسانی بسیج مسجد دشتبانی شد. چند سال فعالیت جهادی و کمک به نیازمندان، بخش دیگری از زندگی او بود. رضا ابتدا به پزشکی علاقه داشت، اما با سفارش مشاور مدرسه، مسیر تحصیلی اش تغییر نمود. بعد از دریافت دیپلم از دبیرستان نمونه دولتی سیدجمال، در رشته الکتروتکنیک دانشگاه شهید منتظری مشهد ادامه تحصیل داد و عاقبت در سال ۱۳۹۹ به نیروی هوافضای سپاه پیوست.
محل خدمتش در سالیان بعد تغییر نمود. مدتی در تهران، کاشان و مشهد خدمت کرد و سالیان پایانی را در شاهرود گذراند. حساسیت شغلش نگرانی خانواده را بهمراه داشت، اما رضا با تماسهای مکرر تلاش می کرد خیال پدر و مادرش را راحت کند. مادرش می گوید رضا بارها از شهادت سخن گفته بود و حتی آرزو داشت اولین شهید روستای پدری باشد. در ایام جنگ ۱۲روزه هم وقتی مادر از نگرانی اش گفت، پاسخ داد: «نگران نباش مادر! فقط دعا کن. ما همیشه پیروزیم.»

آخرین دیدار

دو روز قبل از اعزام، رضا خانواده را برای خرید برد، اما عجله داشت و می خواست زودتر برگردد. وقتی مادر دلیل این عجله را پرسید، ناگهان اظهار داشت: «اگر کوتاهی کردم، حلالم کنید.» این جمله بعدها برای خانواده معنای دیگری پیدا کرد.
بامداد هشتم اسفند ۱۴۰۴، رضا برای ماموریت از مشهد راهی شد. پدرش تا راه آهن همراهی اش کرد و از او خواست روزه نگیرد تا در ماموریت مشکلی برایش پیش نیاید. بگفته پدر، آن روز رضا رفتاری متفاوت داشت. اشک هایش را پنهان می کرد و موقع سوار شدن چند بار برگشت و به او نگاه کرد.
مقصد ماموریت تبریز بود. بامداد روز بعد (نهم اسفند) ساعت ۹: ۲۱ با خانواده تماس گرفت و اظهار داشت: «سالم رسیدم، نگران نباشید». کمتر از دو ساعت بعد باردیگر تماس گرفت و، چون همسرش تلفن خودرا پاسخ نمی داد، از خانواده خواست به او بگویند حالش خوب است و اظهار داشت: «تا شب خودم زنگ می زنم.»، اما این آخرین تماس رضا با خانواده بود.
وی در حالی به شهادت رسید که تازه ازدواج کرده و خانواده چشم انتظار تولد اولین فرزندش بودند. حالا فرزندش (علیرضا) به دنیا آمده؛ پسری که نامش را پدر انتخاب نموده بود و خانواده امیدوارند قسمتی از راه و منش او را ادامه دهد.
از رضا برای خانواده، خاطراتی مانده است؛ از نمازهای بامداد و کتاب هایی که می خواند تا کمک به دیگران، تماسهای مکرر برای آرام کردن مادر و آخرین نگاه هایی که هنگام سوار شدن به قطار به پدرش انداخت. خاطراتی از جوانی که می توانست زندگی آرام تری انتخاب نماید، اما راه خدمت را برگزید و در همان مسیر به شهادت رسید. جزییات آخرین لحظات زندگی رضا را همکارانش برای خانواده روایت کرده اند؛ روایتی که نشان میدهد وی در آخرین ماموریت هم همان مسیری را ادامه داد که سال ها پیش برای خدمت انتخاب نموده بود.
رضا همراه دو نیروی دیگر در پدافند تبریز مستقر بودند. در جریان حمله، یک موشک را رهگیری و منهدم کردند و بعد از آن برای برپایی نماز ظهر و عصر از محل فاصله گرفتند. وقتی بازگشتند، موشک دیگری به محل برخورد کرد و هر سه نفر به شهادت رسیدند. رضا بر اثر برخورد ترکش به قلبش جان باخت.

از حرم تا حرم

حرم امام رضا (ع) در زندگی رضا جایگاه ویژه ای داشت. هر بار که به مشهد می آمد، اولین مقصدش حرم بود و قبل از رفتن هم برای زیارت به حرم می رفت. او معتقد بود خیلی از خواسته هایش را از امام رضا خواسته و پاسخ گرفته؛ از پیدا کردن شغل تا ازدواج. مادرش می گوید رضا با لبخند می اظهار داشت: «پارتی من پیش خدا، امام رضاست. او بخواهد، می شود».
حتی محل دفن پیکرش هم به حرم گره خورد. قرار بود پیکر وی در بهشت رضا (ع) دفن شود، اما پدرش در مراسم وداع از تولیت آستان قدس رضوی درباره ی امکان دفن وی در حرم پرسید و با موافقت وی، پیکر رضا در حرم مطهر امام رضا (ع) به خاک سپرده شد.

برادری که برای خواهر، رفیق بود

رضا برای خواهر شش سال کوچک تر از خودش (معصومه) بیشتر شبیه یک دوست و همراه بود. در درس ها کمکش می کرد و اگر ناراحتی کسی را می دید، نمی توانست بی تفاوت بماند. معصومه می گوید: «در درس ها خیلی کمکم می کرد. طاقت ناراحتی کسی را نداشت. فرقی هم نمی کرد مقصر باشد یا نه. همیشه خودش برای جبران جلو می آمد». حالا بیشترین حسرت خواهر، نداشتن فرصت آخرین دیدار و خداحافظی با رضاست: «منتظر بودم خودش زنگ بزند، اما یکدفعه خبر شهادتش رسید.»

همسری که رضا را به منظور زندگی برگزید

رضا سال ۱۴۰۲ با دخترخاله اش فاطمه هاجری عقد کرد و از مهر ۱۴۰۴ زندگی مشترک شان را آغاز کردند؛ زندگی کوتاهی که قرار بود با تولد اولین فرزندشان وارد مرحله تازه ای شود.
فاطمه، رضا را انسانی می داند که خصوصیت های مورد انتظارش از یک همسر را در خود داشت: «رضا برای من مصداق یک انسان کامل بود؛ از ایمان و تقوا تا صداقت، وفاداری و مهربانی». زندگی با یک نیروی نظامی آسان نبود، اما رضا تلاش می کرد شرایط آرام تری برای همسرش فراهم آورد. برای ساخت طبقه بالای خانه پدری وام گرفت تا فاطمه تنها نباشد و خودش هم بتواند نزدیک خانواده زندگی کند. بگفته فاطمه، رضا بالاتر از قضاوت دیگران به رضایت خدا اهمیت می داد و حتی اگر مقصر نبود، برای دلجویی پیشقدم می شد. خودش می اظهار داشت: «مهم نیست دیگران درباره ی من چه فکری می کنند. مهم این است که خدا راضی باشد.»

رویایی که ناتمام ماند

چند ماه از حاملگی فاطمه گذشته بود و خانواده خودرا برای تولد اولین فرزند آماده می کردند. رضا این فرزند را نعمت خدا می دانست و گفته بود اگر دختر باشد، نامش را فاطمه و اگر پسر باشد، علیرضا می گذارد. با وجود نگرانی های همسرش، رضا به کارش علاقه داشت و می اظهار داشت: «ما برای همین روزها آموزش دیده ایم. اگر ما نرویم، چه کسی از وطن دفاع کند؟» او گاهی از شهادت هم صحبت می کرد. در آخرین مرخصی با خنده به همسرش اظهار داشته بود: «من تا ۱۴۰۸ بیشتر زنده نیستم». وقتی ناراحتی فاطمه را دید، گفت شوخی کرده است. فاطمه می دانست شغل همسرش خطرساز است، اما هیچگاه تصور نمی کرد شهادت او این قدر زود اتفاق بیفتد. هنوز هم می گوید: «فکر می کنم مثل همیشه رفته است شیفت و برمی گردد.»
آخرین بامداد و آخرین تماس
بامداد هشتم اسفند، فاطمه وسایل رضا را آماده کرد و برایش غذا گذاشت. هنگام رفتن، طبق معمول او را از زیر قرآن ردکرد، اما این دفعه رفتار رضا متفاوت بود. هنگام خارج شدن چند بار برگشت و به همسر و مادرش نگاه کرد؛ نگاه هایی که حالا برای خانواده معنای دیگری پیدا کرده است.
ساعت ۱۴: ۲۰ همان روز، رضا با فاطمه تماس گرفت و از امن بودن محل استقرارش اطلاع داد. صدای او فاطمه را آرام کرد. جنگ شروع شده بود، اما همسرش تصور می کرد رضا در امنیت است. نمی دانست این تماس یکی از آخرین لحظات زندگی مشترک شان خواهد بود.
عصر یکشنبه، فاطمه در خانه پدرش بود که به او گفتند رضا زخمی شده و در بیمارستان است. او هنوز امیدوار بود خبر اشتباه باشد، اما وقتی به خانه رسید و همه را با لباس سیاه دید، فهمید رضا دیگر برنمی گردد. در عین حال، پذیرش حقیقت برایش ممکن نبود و مدام می پرسید: «رضا خوب است؟ کی می آید؟» شهادت رضا، زندگی فاطمه را در ۱۹سالگی وارد مرحله ای تازه کرد. حالا باید فرزندشان را به دنیا بیاورد و بزرگ کند، در حالیکه پدرش هیچگاه فرصت در آغوش گرفتن او را پیدا نمی نماید. با این همه، فاطمه درباره ی انتخابش تردیدی ندارد: «اگر ۱۰۰بار دیگر به عقب برگردم، باز هم رضا را انتخاب می کنم.» حالا تمام امید او به فرزندی است که مقرر است قسمتی از یاد پدر را با خود داشته باشد؛ کودکی که شاید با شباهت به رضا و ادامه راه او، قسمتی از جای خالی این شهید را برای خانواده پر کند.
جام جم/
بطور خلاصه او از دوران راهنمائی عضو بسیج مسجد امام حسین (ع) و مسجد دشتبانی بود و مدتی هم مسئول نیروی انسانی بسیج مسجد دشتبانی شد. از حرم تا حرم حرم امام رضا (ع) در زندگی رضا جایگاه ویژه ای داشت. قرار بود پیکر وی در بهشت رضا (ع) دفن شود، اما پدرش در مراسم وداع از تولیت آستان قدس رضوی درباره ی ی امکان دفن وی در حرم پرسید و با موافقت وی، پیکر رضا در حرم مطهر امام رضا (ع) به خاک سپرده شد.
1405/07/07
11:40:31
5.0 / 5
4
تگهای خبر: آموزش , ازدواج , امنیت , بسیج
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)
تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
نظر شما در مورد این مطلب
نام:
ایمیل:
نظر:
سوال:
= ۶ بعلاوه ۳
جوان بین Javanbin
پربیننده ترین ها

پربحث ترین ها

جدیدترین ها