روزگار غریب معتادان در پاتوق هرندی

اینجا كسی جواب مثبت نمی خواهد!

اینجا كسی جواب مثبت نمی خواهد! جوان بین: جوانك لاغر اندام را همراهشان می آورند؛ به او دلداری می دهند... نترس. برو آزمایش بده؛ جوانكی با پوست گندم گون، دست های سیاه و كمی مشوش. جلو می آید، معتاد تزریقی ست، آزمایش می دهد؛ پاسخ مثبت است؛ او مبتلاست به ˮHIVˮ....



به گزارش جوان بین به نقل از ایسنا، اینجا دروازه غار است؛ یكی از دروازه های قدیمی تهران اطراف حصار ناصری؛ حصاری كه در عهد ناصرالدین شاه قاجار در اطراف تهران یا به اصطلاح آن روزها، اطراف «دارالخلافه ناصری» كشیده شده بود. حد فاصل خانی آباد و میدان شوش؛ محله ای كه این روزها «هرندی» نام گرفته و شهرتی در پایتخت دارد. شهرتی كه بیشتر برایش برندی منفی است. عجیب نیست كه وقتی در این محله پا می گذاری گروه های دو- سه نفره ای را ببینی كه در گوشه كوچه یا در كنار چارچوب خانه ای نشسته اند، سرهایشان پایین است، ژنده پوش و فارغ از گردش جهان در حال كشیدن موادند.
خانه ای بی سقف
پارك هرندی، در خیابان هرندی؛ پاتوق یا بهتر بگویم خانه ای بی سقف شده برای معتادان متجاهر، كارتن خواب ها و زنانی كه به نان و پول موادشان محتاج اند و مردانی كه خرج شان را از زباله های شهر درمی آوردند و به دنبال فروش ضایعاتند. از خیابان كه به فضای داخل پارك نگاه كنی، ردیف هایی از این آدم ها كنار هم نشسته اند و بی آنكه كاری به كار یكدیگر داشته باشند یا موادشان را دود می كنند یا دراز می كشند یا نانی می خورند و یا باهم می گویند و می خندند. برایشان مهم نیست چه كسی می آید و چه كسی می رود. برخی شان اصلا به تازه واردها روی خوش نشان نمی دهند و برخی شان هم مهربانند. كاری به كار كسی ندارند و حتی برنمی گردند تا نگاهی به دور و برشان بیندازند.


فیلم هندی زندگی بی خانمان ها
وقتی پزشكان مركز تحقیقات ایدز، بساط شان را در پارك هرندی عَلَم كردند تا به صورت مجانی از ساكنان بی سقفش تست سریع بگیرند، ۱۲ ظهر روز جمعه بود. اولش كسی محل شان نگذاشت و همه در حال و خیال خود بودند. چند پزشك، كارشناس ایدز و مددكار داوطلب كه دو- سه سالی است در حوزه جلوگیری از ایدز كار می كنند، یكی یكی به سراغ شان رفتند و از آنها خواستند تا برای تست اچ آی وی به میز و صندلی پلاستیكی گروه كه در گوشه ای از پارك گذاشته شده بود و رویش چندین جعبه كیت تشخیصی، سوزن و یك بسته شكلات بود، رجوع كنند و تست دهند.

برایشان توضیح می دادند كه اچ آی وی یك بیماری عفونی است كه از طریق تزریق مواد با سرنگ آلوده و رابطه جنسی خارج از چارچوب منتقل می گردد و اگر زود تشخیص دهند، می توانند با خوردن دارو كنترلش كنند. نتیجه حرف های آنها جالب و دور از انتظار بود. این افراد كه برچسب معتاد، تن فروش، زباله جمع كن و... را با خود یدك می كشند، یكی یكی و با روی خوش آمدند تا تست اچ آی وی دهند. البته مردان راغب تر از زنان بودند. برخی هایشان می گفتند و می خندیدند و می آمدند تا تست دهند، مانند مرد جوانی كه حدودا ۳۰ ساله بود، با خنده جلو آمد، دستش را پیش آورده و می گوید: « خانم دكتر آزمایش می گیری بدتر نشیم. خانم دكتر مواظب باش جوابا قاطی نشه، بشه عین این فیلم هندیا. » او رفت و پس از ۱۰ دقیقه برگشت، وقتی فهمید كه جواب منفی و سالم می باشد، گل از گلش شكفت. پاكت زباله هایی را كه جمع كرده بود، برداشت، راهش را كشید و رفت.



اكثر ساكنان پارك هرندی اطلاعات زیادی از بیماری ایدز ندارند. یكی شان كه به نظر می رسد ۲۳-۲۴ سالی داشته باشد، جلو آمده و می پرسید: «حالا اگه این بیماری رو داشته باشیم، چی میشه؟، درمون داره؟.» برایش توضیح می دهند كه اچ آی وی درمان قطعی ندارد، اما اگر زود تشخیصش دهید و دارو مصرف كنید، كنترل می گردد و می توانید بدون مشكل زندگی كنید. همانطور كه سرش را پایین انداخته، گوش داده و سر تكان می دهد. پاكت كوچك زباله هایش را كنار صندلی پلاستیكی می گذارد و دستش را كه حسابی سیاه شده، جلو می آورد. از او تست می گیرند. با زخم دستش بازی می كند و منتظر جواب است. منفی بود. خیالش راحت شده، پاكتش را برمی دارد. یك "یاعلی" می گوید و می رود دنبال زندگی اش البته اگر بشود اسمش را زندگی گفت.

مرد دیگری كه سن وسال دار و صورتش آفتاب سوخته است، جلو آمده و با همه چاق سلامتی می كند. می گوید كه كمی درباره اچ آی وی می داند؛ «می دونم كه راه انتقالش رابطه جنسی و تزریقه، ولی اگه رعایت كنی، می تونی با طرفت زندگی كنی. یكی از رفیقام ایدز داشت. رفت با یه خانومه ازدواج كرد، زنه هم ایدز گرفت. زنه از لج شوهره اینقدره داروهاشو نخورد كه افتاد مرد. بچه دارم شده بودن. به نظرتون میشه بچه شون ایدز نداشته باشه؟ » پزشك برایش توضیح می دهد كه امكان دارد، اما باید آنها را برای تست بیاورد تا مطمئن شوند و اگر مبتلا بودند به آنها دارو می دهند تا بیماری شان كنترل شود. خوب گوش می دهد و بعد آدرس مركز تحقیقات ایدز را می گیرد، اما نمی رود. در نیمكت كناری، نزدیك گروه می نشیند و وقتی از سلامتش مطئمن می شود، همه رفقایش را هم ترغیب می كند كه بیایند و آزمایش دهند؛ « بچه ها پاشید بیاید آزمایش بدین، بابا اینطوری خیالتون راحت می شه دیگه». بعد می آید جلو میز پلاستیكی می ایستد، می پرسد «خانم دكتر! اجازه هست یه شكلات بردارم». خانم دكتر حواسش نیست و سرگرم صحبت است. همانطور منتظر می ماند. پس از چند دقیقه دوباره می پرسد «خانم دكتر! می گم اجازه هست یه شكلات بردارم». خانم دكتر لبخند می زند و می گوید اینها را برای شما گذاشته ایم، هرچقدر می خواهید بردارید. تنها یك شكلات برمی دارد و دوباره روی نیمكت نزدیك گروه می نشیند و حواسش را به حرف های دكترها می دهد. برای گوش دادن به این اطلاعات هیجان جالبی دارد و هر از گاهی سوالی به ذهنش می رسد. همانطور كه نشسته داد می زند "بچه ها بیاین دیگه. " برخی محلش نمی گذارند و بعضی ها هم دستش می اندازند.
جواب مثبتی كه هیچ كس نمی خواهد بشنود
چند مرد جوان كه اول كار تست داده بودند، جوان لاغرم اندام دیگری را همراهشان می آورند و به او دلداری می دهند كه نترس و برو آزمایش بده. جوانكی با پوست گندم گون، دست های سیاه و كمی مشوش جلو می آید. می گوید مواد تزریق می كند. آزمایش می دهد. پاسخ مثبت بود. او به اچ آی وی مبتلا بود. گروه آرامش شان را حفظ كردند و به او چیزی نگفتند تا دوروبرش خلوت شود. یكی از اعضای گروه به آرامی و بدون اینكه كسی متوجه شود، بلند شد او را دور از همه به جای خلوتی برد و پاسخ را به وی خاطرنشان كرد. برایش توضیح دادند كه باید آزمایش های تكمیلی بدهد تا از این مورد مطمئن شود. به او اطمینان دادند كه نگران نباشد، چون دارو می خورد و بیماری اش كنترل می گردد. فقط باید پیگیر درمانش باشد.


زندگی بر مدار اچ آی وی
گروه در مواجهه با افراد اچ آی وی مثبت با آرامش با آنها برخورد می كنند، آرام شان می كند تا نترسند. چون این آدم ها چیزی برای از دست دادن ندارند و امكان دارد با چنین شنیدن چنین خبری به هر كاری دست بزنند. از طرفی ترس می تواند واكنش های تدافعی در آنها تولید كند. آنها با تكنیك های خود افراد مبتلا را آرام كرده و از نگرانی درشان می آوردند. به آنها می گویند كه ایدز آخر زندگی نیست، بلكه می تواند شروعی تازه باشد به منظور زندگی.

با یكی از اعضای گروه به میان پارك می رویم تا از كسانیكه حوصله آمدن تا كنار میز را نداشته یا به هر دلیلی رغبتی برای این كار ندارند، تست بگیرند. چند ساعت كه در هرندی بچرخید، دیدن صحنه كشیدن مواد برایتان عادی می گردد و دیگر برایتان تعجب برانگیز نیست كه چرا همه در گوشه ای نشسته اند با سرهای پایین و دودی كه از دهان شان خارج می گردد. كسی هم كاری به كارشان ندارد. انگار اینجا تكه ای فراموش شده از پایتخت است، وصله ای ناجور كه در هیاهوی این شهر گم شده است.

پسر جوانی كه تیپ و قیافه خوبی دارد و معلوم است كه فقط برای كشیدن مواد به اینجا می آید، بی تفاوت به جنب وجوش بی سابقه پارك، روی نیمكتی نشسته و شیشه می كشد. یكی از پزشكان رو به او كرده و می گوید «نمی خواهید تست اچ آی وی دهید؟ ». با بی تفاوتی می گوید: « نه، خودم دو ماه پیش تست دادم. » و به دود كردن شیشه از درون پایپ ادامه می دهد.

مرد دیگری هم روبرویش نشسته و هرویین می كشد. ۵۰ ساله می خورد. روپوش سفید را كه بر تن یكی از اعضای گروه می بیند رو به آنها كرده و می گوید: « خانم دكتر! پام خیلی درد می كنه. ورم كرده. ببین. چیكارش كنم؟. نكنه مرضی چیزی داشته باشم». او نگاهی انداخته و پاسخ می دهد: «كمی راه برو و پایت را در آب ولرم ماساژ بده». پیرمرد می پرسد: « ینی خوب میشه؟ » و پاسخ می شنود: «ایشالا خوب میشه».

سپس از پیرمردی تست اچ آی وی می گیرند. انگشت هایش آنقدر سیاه هستند و كه وقتی سوزن تست را در آن فرو می كند، انگار كه مذاب از آتش فشانی سیاه بیرون زده است. جواب منفی است، «آقا سالمید». پیرمرد می گوید: «خداروشكر. دستتون درد نكنه، ممنون كه به خاطره ما تا اینجا می یاین. شرمنده ایم كه به زحمت میفتین» و دوباره سرگرم كشیدن مواد می گردد.



خیلی ها می آیند و تست اچ آی وی می دهند، اما همه مرد. زن ها نه تمایلی دارند و نه حوصله ای برای این كارها. بعضی هایشان حتی نگاه مان هم نمی كنند و پاسخی هم به حرف های اعضای گروه نمی دهند. چندتایشان آرایش های غلیظ و زننده ای دارند و برای خودشان می روند و می آیند.

در گوشه ای از پارك هرندی، دختری كم سن وسال نشسته است. نهایتا ۲۰ سال دارد. صورتش كوچك و تكیده است. یا دیدنش مبهوت شدم. خیلی جوان بود. با چشم هایی زیبا و صورتی خالی از احساس. نان شیرمالی روی پایش گذاشته بود و می جوید و با زور جرعه ای آب آنرا پایین می داد. بند و بساطش را ریخته بود دور و برش؛ دو تا دو هزار تومانی كهنه، چند تا زر ورق، یك كیف كهنه قهوه ای و پلاستیكی كه توی هم گره خورده است. یك لباس بافت خاكستری به تن كرده بود با روسری قرمز. یك پارچه هم دور پیشانی اش پیچیده تا از سرما در امان بماند. بی حس و بی حالت. تنها. نشسته. یكی از اعضای گروه او را می شناسد. انگار چند سال پیش در كمپی با او كار می كرده، باورش نمی گردد كه اینقدر شكسته شده باشد. كنارش می نشیند و می گوید: « منو یادت هست؟ چند ماه پیش توو كمپ بودیم. ما میومدیم باهاتون صحبت می كردیم و آموزش می دادیم». نه تكان می خورد، نه حرف می زند، حتی سرش را هم بالا نمی آورد. همانطور تكه ای از نان شیرمال را كه روی زانویش گذاشته می كَند و آنرا با زور جرعه ای آب پایین می دهد. پس از نیم ساعت صحبت بی پاسخ با او، دخترك بدون اینكه سرش را بالا آورد می گوید: «شما خانم افشار هستید. ».

خانم افشار دوباره رو به دخترك كرده و می گوید: «آره، یادت اومد. چیكار كردی با خودت دختر. تو كه داشتی خوب می شدی. می خوای الان آزمایش بگیرم ازت». دخترك می گوید: «آزمایش نمی خوام، فقط برام دعا كن. می خوام برم دوا بكشم الان». ما می رویم تا دخترك با خانم افشار راحت باشد. شاید حرفی بزند، چیزی بگوید و بتوان كمكش كرد.



برخلاف تصور، این آدم ها خطرناك نیستند. حتی با اینكه خودشان «هیچ چیز» نداشتند، اما از غذای ناچیزشان، گربه های هرندی را هم بی نصیب نمی گذاشتند. گربه ها دوره شان می كردند و غذاها را می قاپیدند. گربه سفیدی هم سوگولی شان بود؛ «ملوس». خیلی مراقبش بودند.



زهره رستم افشار، ماما و پژوهشگر مركز تحقیقات ایدز كه چندین سال است در حوزه جلوگیری از اچ آی وی كار می كند، می گوید: ما امروز به پارك هرندی آمدیم تا هم درباره هفته اچ آی وی اطلاع رسانی نماییم و هم افرادی كه اینجا هستند را ترغیب نماییم تا آزمایش اچ آی وی دهند. پس از اینكه جواب آزمایش شان مشخص شد به آنها توضیح می دهیم كه چطور باید پیگیر درمان شان باشند.

او ادامه می دهد: بعضی از افراد اصلا نمی دانند اچ آی وی چیست و راه های انتقال و جلوگیری از آنرا نمی شناسند. فكر می كنند اچ آی وی واكسن دارد و هیچ زمینه قبلی از این بیماری ندارند. ما همه این افراد را در پاتوق هایشان آموزش می دهیم. این كار را دو سال است كه انجام می دهیم و به پارك های مختلف می رویم. امسال كارمان وسیع تر شده و علاوه بر پارك های منتخب به بیمارستان ها، دانشگاه ها، خوابگاه ها و... می رویم.

افشار می گوید: در میان این افراد آزمایش مثبت هم دیده شده است. وقتی با مورد مثبتی مواجه می شویم، راهنمایی شان می نماییم تا به مراكز مشاوره بیایند و درمان شان را پیگیری كنند.

اكثر مددكارانی كه امروز همراه گروه شدند تا به ساكنان پارك هرندی كمك كنند و آموزش شان دهند، دخترانی جوانند كه بدون ترس، اضطراب و تردید آستین بالا زده اند تا آنچه از دستشان برمی آید برای هم نوع شان انجام دهند. یكی از دختران مددكار كه ۱۱ سال است در این حوزه كار می كند، می گوید كه هیچوقت از این كار نترسیده است.

او می گوید: بالاخره اتفاقات بد و خطرناك هم وجود دارد، اما من همیشه دلم می خواست بدانم در جامعه چه خبر است. از دوران مدرسه وارد این حوزه شدم تا شاید كار كوچكی از دستم برآید.

آدم های بی سقف هرندی با اینكه معتاد، كارتن خواب و... هستند، اما انسانند. با همه خصوصیت های انسانی مثل ناراحتی، خشم، مهربانی، بی تفاوتی و... اما رها شده اند. اینجا هم مهربانی و عزت نفس دیدیم، هم تنهایی و عصبانیت و خشونتی كه از عمق جان برخی شان بیرون می آمد و شاید شاهدی بود بر همه سختی ها و انگ هایی كه تحمل می كنند.

ایسنا - مژگان زینلی پور




1397/09/17
14:55:10
5.0 / 5
3855
تگهای خبر: آموزش , ازدواج , پزشك , جامعه
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)
تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
نظر شما در مورد این مطلب
نام:
ایمیل:
نظر:
سوال:
= ۲ بعلاوه ۲
جوان بین Javanbin
javanbin.ir - حقوق مادی و معنوی سایت جوان بین محفوظ است

جوان بین

اخبار جوانان و نوجوانان